a

ali akbar

@toratanbey · ۲۷۱ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۵۹ رأی)

ا
اژدر پشمک به سر ۱۲ سال پیش
پیام

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می کرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه ی انگوری به او داد و گفت :
اگر تو خدا هستی ،پس این خوشه را به طلا تبدیل کن !
فرعون یک روز از او مهلت خواست .
شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بی اندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا درآورد .
فرعون پرسید : کیستی ؟
ناگهان دید ...
.
.
که شیطان وارد شد .
شیطان گفت :خاک بر سرخدایی که نمیداند پشت درکیست !
پس وِردی بر خوشه ی انگور خواند و خوشه ی انگور طلا شد .
بعد خطاب به فرعون گفت : من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم ،آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی ..؟!
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت : چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی ؟
شیطان پاسخ داد : زیرا می دانستم که از نسل او همانند تویی به وجود می آید !

ا
اژدر پشمک به سر ۱۲ سال پیش
پیام

زاهدي گويد: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.
اول : مرد فاسدي از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت : اي شيخ ؛ خدا ميداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم: مستي ديدم که افتان و خيزان راه ميرفت، به او گفتم قدم ثابت بردار تا نيفتي.
گفت : تو با اين همه ادعا قدم ثابت کرده اي..؟؟!
سوم : کودکي ديدم که چراغي در دست داشت، گفتم اين روشنايي را از کجا آورده اي ؟
کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شيخ شهري بگو که اين روشنايي کجا رفت..؟
چهارم : زني بسيار زيبا که درحال خشم از شوهرش شکايت ميکرد.
گفتم اول رويت را بپوشان ، بعد با من حرف بزن ؛
گفت : من که غرق خواهش دنيا هستم، چنان از خود بيخود شده ام که از خود خبرم نيست ؛تو چگونه غرق محبت خالقي که از نگاهي بيم داري...!!؟

ا
اژدر پشمک به سر ۱۲ سال پیش
جوک

پاول : من هیچوقت نتونستم بفهمم که چه کسایی عتیقه میخرن و این چیزا به چه دردشون میخوره!
آینز : کسایی که تو گذشته زندگی میکنن، کسایی که فکر میکنن اگه زودتر به دنیا می اومدن خوشبخت تر بودن!
پاول : قبول دارم، نوستالژی یک جور فراره ، فرار از دردهای امروز…
نیمه شب در پاریس 2011 / وودی آلن