م

معصومه

@ma30 · ۹۰ امتیاز

★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردی�
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم.

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره! فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته تو منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
نکته اخلاقی: هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده است .

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

  -------------------- . پـــــــــولدار.-------------------------
1-اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند :یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست.
2-اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از كدام بوتیك خریده.
3-اگر پیاده راه برود می گویند : كار عاقلانه ای میكنه پیاده روی برای سلامتی بدن لازمه.
4-اگر تند تند غذا بخورد می گویند : ببین چه كار واجبی داره كه اینقدر عجله می كنه.
5-اگر از اداره بیرون كنند می گویند : چون مداخلش و عایداتش زیاد بود حسودها برایش زدند.
6-اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : احتیاجی نداره حالا استراحت می كنه.
7-اگر بمیرد می گویند ؟
 
           ------------------------------ . فقیر.-------------------------------------------
1-اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره.
2-اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند  : نیگاش كن ، لباس به تنش زار می زنه.
3-اگر پیاده راه برود می گویند  : جون سگ داره این همه راه رو می خواد پیاده بره.
4-اگر تند تند غذا بخورد می گویند : انگار از قحطی برگشته.
5-اگر از اداره بیرون كنند می گویند : دزدی كرده.
6-اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : لش تن پرور حال كار هم نداره.
7- اگر بمیرد می گویند  : خدا بیامرزدش.

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره! اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه ! اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه بمیره خوبه؟

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند. جواب داد:.... اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 100 اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 1000
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت !!!

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود.نیازفوری به قلب داشت.از پسر خبری نبود.دختر با خودش می گفت:میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی.ولی این بود اون حرفات.حتی برای دیدنم هم نیومدی.شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...
چشمانش را باز کرد.دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید.درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم.پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم.امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود.اون قلبشو به دختر داده بود.
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد.و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم.

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.ّ روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر* ( در فرهنگ مسيحيان ، نگهبان و كليد دار دره بهشت ) از او استقبال کرد: "خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست..."
سناتور گفت: "مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم."
سن پیتر گفت: "اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید."
سناتور گفت: "اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت بروم!"
سن پیتر گفت: "می فهمم... به هر حال، ما دستور داریم. ماموریم و معذور" و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.
وقتی در آسانسور باز شد، سناتور با منظره ی جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استقبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند.
همزمان با غروب آفتاب، همگی به کافه کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند. به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت.
رأس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند.
سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعاً نفهمید روز دوم هم چگونه گذشت. بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سناتور گفت: "خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم، من جهنم را ترجیح می دهم."
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، این بار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید: "انگار آن روز من اینجا منظره ی دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم، زمین گلف؟..."
شیطان با خنده جواب داد: "آن روز، روز تبلیغات بود... امروز دیگر تو رای داده ای"!

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

يك روز يك دختر كوچك در آشپزخانه نشته بود و به مادرش كه در حال آشپزي بود نگاه ميكرد . ناگهان متوجه چند تار موي سفيد در بين موهاي مادرش شد .
از مادرش پرسيد : مامان . چرا بعضي از موهاي شما سفيده ؟
مادرش گفت : هر وقت تو يه كار بد ميكني و باعث ناراحتي من ميشوي ، يكي از موهايم سفيد ميشود .
دختر كوچولو كمي فكر كرد و گفت : حالا فهميدم چرا همه موهاي مامانبزرگ سفيد شده !!

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

انشاي دوم دبستان :
ما حيوانات را خيلي دوست داريم ، بابايمان هم همينطور . ما هر روز در مورد حيوانات حرف ميزنيم ، بابايمان هم همينطور .
بابايمان هميشه وقتي با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد ميكند ، مثلا امروز بابايمان دو بار به ما گفت ؛ توله سگ مگه تو مشق نداري كه نشستي پاي تلويزيون ؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد كره خر مگه من نشستم سر گنج ؟
چند روز پيشا وقتي ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خونه عمه زهرا اينا يك تاكسي داشت ميزد به پيكان بابايمان . بابايمان هم آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت ؛ مگه كوري گوساله ؟ آقاهه هم گفت ؛ كور باباته يابو ، پياده ميشم همچين ميزنمت كه به خر بگي زندايي .
بابايمان هم گفت برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايما خيلي گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ كتك زد .
بعدش مامانمان به بابايمان گفت ؛ مگه كرم داري آخه ؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم ؟

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

عكاس سر كلاس درس آمده بود تا از بچه ها عكس يادگاري بگيرد . معلم هم داشت همه بچه ها را تشويق ميكرد تا دور هم جمع شوند .
معلم گفت : ببينيد چقدر قشنگه كه سالها بعد وقتي همتون بزرگ شديد به اين عكس ها نگاه كنيد و بگوييد : اين احمده ،الان دكتره . يا اون حامده، الان وكيله .
يكي از بچه ها از ته كلاس گفت : اين هم آقا معلمه ، الان مرده !!

m
ma30 sheyton ۱۲ سال پیش
پیام

دختر كوچكي با معلمش درباره نهنگ ها بحث ميكرد .
معلم گفت : از نظر فيزيكي غيرممكن است كه نهگ بتواند يك آدم را ببلعد .زيرا با اينكه پستاندار عظيم الجثه اي است اما حلق كوچكي دارد .
دختر كوچك پرسيد : پس چطور حضرت يونس بوسيله يك نهنگ بلعيده شد ؟
معلم كه عصباني شده بود دوباره تكرار كردكه نهنگ نميتواتد يك آدم را ببلعد .اين از نظر فيزيكي غير ممكن است .
دختر كوچك گفت : وقتي به بهشت رفتم از حضرت يونس ميپرسم .
معلم : اگه به جهنم رفته بود چي ؟
دختر كوچك : اونوقت شما ازش بپرسيد .

m
ma30 sheyton ۱۳ سال پیش
پیام

گريه كن گريه قشنگه .
گريه سهم دله تنگه .
سهم دله داغونه .
سهم دله شكسته ست .
سهم دله ديوونه ست .
سهم دله بيچاره ست .
سهم دله دپرسه .
سهم دليه كه تنهاست .
سهم دله زخم خوردست .
سهم دله خيانت ديده ست .
لايك : تنهايي : اي بابا بهت گفتم منو داري . تو و تنهايي و يه عالمه پوچ

m
ma30 sheyton ۱۳ سال پیش
پیام

خيلي سخته ....
بخواي به يكي ثابت كني دوستش داري .
ثابت كني لحظه به لحظه فكرت با اونه .
ثابت كني هيچوقت بهش دروغ نميگي .
ثابت كني هيچكس جز اون توي زندگيت نيست .
ثابت كني همه ي زندگيته و حاضري جونتم براش بدي .
ثابت كني همه حست و همه وجودت ماله اونه .
ثابت كني چقد دلتنگشي .
با همه اين اثبات ها ولي بازم قبولت نداشته باشه .
خيلي سخته ....

m
ma30 sheyton ۱۳ سال پیش
پیام

بعد مدت ها اومدي .
اما چقدر تلخ .
كاشكي منم يكي از اسم هاي توي گوشيت بودم حداقل ميدونستم يه جايي توي زنگيت دارم .
خوش به حاله مخاطباي گوشيت.
ميدوني چرا ؟ چون حضور ندارن اما اينقد واست مهمن كه يه لحظه هم گوشيتو تنها نزاشتي....
چون همش جلوي چشمات بودم ولي نديديم .....
لايك : از قديم گفتن دوري و دوستي ....
اما دل اين چيزا حاليش نميشه ....