ادم عشقشو یادش نمیره..
فقط یاد میگیره کمتر راجبش حرف بزنه..کمتر فکر کنه..و دلش کمتر تنگ بشه..
@هدی 71 · ۱۶۳ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۷ رأی)
ادم عشقشو یادش نمیره..
فقط یاد میگیره کمتر راجبش حرف بزنه..کمتر فکر کنه..و دلش کمتر تنگ بشه..
خدایا مرا به آنجایی برسان که تنها رضایت «تو» برایم مهم باشد...
از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است خیلی زود..
(حسین پناهی)
من از اینکه تو خوشبختی نه ارومم نه دلگیرم..
یه جوری زخم خوردم که نه میمیرم نه میمونم ..
یه عمر با خودم میگم خدا رو شکر که خوشبخته..
خدا رو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته..
خدایا نادانی دیروزم؛شادی امروزم را گرفت..
نادانی امروزم را از من بگیر؛ تا شادی فردایم را از دست ندهم..
دوسش داری ؟
حس خوبیه همیشه کنارته ؟
با کدوم اسم قشنگ صداش میکنی ؟
تا حالا سرتو گزاشتی رو شونش و گریه کنی ؟
تا حالا ازین که همیشه کنارت بوده تشکر کردی ؟
چندبار ناراحتش کردی ؟
داد زدی بگی دوست درام ؟
تا حالا بدی تورو خواسته ؟
داری بهش فکر میکنی ؟؟؟ خدارو میگما !!!
آن وقت ها قصه ی چوپان دروغگو ، افسانه ای شیرین بود. ...
دروغهایمان هم کوچک بود و شیرین ،بزرگتر که شدم...بزرگتر که شدی
دروغ هایمان هم بزرگتر شد.
روز به روز و لحظه به لحظه...
حالا نه تو حرف های مرا باور میکنی ،نه من وعده های تو را
دیگر قصه چوپان دروغگو هم چرندی بیش نیست...
دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛
دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ...
اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم ؛
به زمین خیره شدم و او به آرامی از کنارم گذر کرد ؛
با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛
که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است
قضیه ادما مثله عکسه...خیلی که بزرگشون کنی کیفیتشون میاد پایین..
قبول دارین؟؟؟
تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت...
بلافاصله بعد مرگم مرا به خاک نسپارید دوستانم عادت دارند دیر بیایند..
موجود بی ازاری هستم من...
درس میخوانم..شعر مینویسم..کار میکنم..
و گاهی که دلم برایت تنگ میشود تمام خیابان ها را به یاد تو پیاده میروم..
از تو نوشتن کار عاقلانه ای نیست...
می ترسم کسی غیر از من عاشقت شود..
تو همیشه در یاد منی..اسمان به اسمان..کوچه به کوچه..رویا به رویا..
به هر کجا مینگرم با منی...
اما باز هم دلم برایت تنگ میشود...
رابطه های امروزی نخواستن هم دیگه نیست خواستن یکی دیگه هست...
توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می اید ز استغفار ما..
یه زمانی اون چیزی که ارزومونه رو بدست میاریم که دیگه ارزومون نیست...
ادم از هیچی نمیتونه مطمئن باشه..این تنها چیزیه که ازش مطمئنم..
اقا من کلاس اول ک بودم یه روز دیکته یه (0) کله گنده گرفتم بعد از اونجایی که تنها نابغه کلاس من بودم و همه 20 شدن منم فکر میکردم همه نمره بد گرفتن من عالی شدم واسه همین دفترم و گرفتم تو دستمو تو خیابون داد میزدم به همه گفتم هر چی فک و فامیل بود و خبر دادم..هنوز که هنوزه نامردا تو جمع میشینن بم میخندن :)))))))
اینقد بدم میاد از این بچه هایی(دهه هشتادی)ک پدر و مادرشونو ب اسم کوچیک صدا میزنن..مثلا که چی..نمیدونن چ لذتی داره وقتی میگی مامان..بابا..
موافقین؟