خ

خرزوخان2013

@خرزوخان2013 · ۲۲۹ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۲۲۳ رأی)

خ
خرزوخان2013 ۱۳ سال پیش
جوک

پسر عموم اومده خونمون كه واسش سوالات علوم رو دربيارم.منم رفتم مدادشو تراش كردم دارم با خط نستعليق مينويسم(بعله مردك خطاطي دارم)اومده ميگه عين ادم بنويس اين خط مزخرفو پاك كن.
نه شما دقيقا بگين من اينو چه جوري بزنم كه به مرگ طبيعي بميره؟
ميرعماد:-0000000000000000000000000000000000000
من:-000000000000000000000000000000000000000000

خ
خرزوخان2013 ۱۳ سال پیش
جوک

رفتم كيصم رو تحويل بگيرم تا رفتم تو مغازه گفت سلام ببخشيد ما حساب كرديم شما20تومن پول مودمتون رونداديد(روز غبلش مودم خريده بودم)دست كردم تو جيبم كه پول در بيارم عين خر پريدن كه اصلا برادرانه بگم حلال كردم نه اصلا دست تو جيبتون نكنيد.
خو مردكه مشنگ اگه ميخواستي پول ندم چرا به من گفتي؟!

خ
خرزوخان2013 ۱۳ سال پیش
جوک

فن هاي كيسمو در اورده بودم يادم رفته بود كه كجا بايد نصب كنم(نخند.خودتي)به بابام گفتم:بابا تا من ميرم يه جايي تو ببين بايد چي كار كنيم.تا اومدم برم يهو بابام گفت:رحمان بيا پيداش كردم.چشتون روز بدنبينه ديدم فيش هاي دو تا فن هارو به هم وصل كرده.حالا مگه ميشه راضيش كرد كه اينطور نيست؟!
من:-000000
باباx:-(((
استيو جابز بد بخت درحال لرزيدن تو قبر:-00000000000000000000

خ
خرزوخان2013 ۱۳ سال پیش
جوک

ديروز كل خانواده ام رو كچل كردم كه دنبال ورقه انگليسيم بگردن(زيرا به اين دليل چون معلممون عزراييله!!).بعد از كلي گشتن به بابام گفتم يه نامه بنويس كه ورقشوگم كرده.هيچي بابام نوشت رفتم مدرسه يهو ديدم معلممون با ورقه ها اومده.نگو من ................ فكر كردم ورقه هارو داده.تازه به خانواده گفته بودم نمرم شده11.5 كه ترور شخصيتم شدم!!
من:-0
معلم انگليسي:-)
انيشتين بدبخت تو قبر:-(((((

خ
خرزوخان2013 ۱۳ سال پیش
جوک

اين ماجرا كه تعريف ميكنم واسه30ساله پيشه.يكي واسم تعريف كرده:
شوهر خاله داييم اومده مهموني خونشون.وسط عصرونه كه داشتن چايي ميخوردن شوهر خاله داييم ميگه:بعله امروز بچمونو برديم آزمايش(گلاب به روتون)ادرار ديدم رنگ ادرار بچم مثله اين-يهو ليوان داييم رو برداشت-گفت مثل رنگ اين!هيچي ديگه هنوز داييم باهاش مشكل داره.البته تو خونواده فقط اين يه ذره مشكل داره ها!!
داييم:-((((((((((((((((((((((((
شوهر خاله داييم:-))
كل فاميل:-((

خ
خرزوخان2013 ۱۳ سال پیش
جوک

بچه بودم(زمان گودزيلا بودنم)مامانم واسم يه ادكلن بيك خريد.ماهم انقدر خوشحال شديم هي ادكلن زديم به اشيا خونه!!
يه بار ديدم چرا يهو ازكار افتاد گرفتم جلو چشم وفشار دادم وازشانس بد من ادكلنه كاركردو..........................
من:-0
مامانم:-((
مدير شركت بيك:-))