ا

اگزوز

@amirexoz · ۷۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ا
اگزوز ۱۳ سال پیش
پیام

سلام به همه 4جوکیای گل...تو 4جوک هیشکی تنها نیست...بعضی وقتاس که آدم باید تو جمع باشه...اصلا از قدیما اینطوری بوده...تنهایی بغضت میگیره...ولی من چند تا شب یلدا،چهارشنبه سوری،تحویل سال تنها بودم.حتی 1بار از 1 سفر دور برمیگشتم و همه خانواده هاشون اومده بودن استقبال و من منتظر کسی نبودم(هر چند لحظه آخر مادرم و خواهرم خودشون رو رسوندن)...تو این لحظه ها همه دوست دارن جمعشون جمع باشه.1سریا هستن که الان به هر دلیلی تنهان،واسشون دعا کنید...
خدایا ، تو تنهامون نذار...

ا
اگزوز ۱۳ سال پیش
جوک

بعد 10 سال تو یه شهر غریب دوستم از اون طرف خیابون منو دید...بقدری خوشحال شد که بی اختیار دوید به سمتم...بدون اینکه خیابون رو نیگا کنه...از سمت راست 1 تریلی مشکی با سرعت بالا میومد و من هی داد میزدم که "نیااااا" ولی خیابون پر از صدا های جور واجور و صدای کارکردن کارگرای مخابرات بود و اون صدامو نمیشنید...اومد تو خیابون ، 1 ماشین شاسی بلند قرمز با سرعت از کنارش رد شد،خدا رحم کرد ولی کامیون دیوانه وار بهش نزدیک میشد...وای خدای من،چی میدیدم...کامیون رسید...نخورد بهش ولی من بازم داشتم فریاد میزدم که "نیاااا"2دستاشو باز کرده بود تا بغلم کنه... قدم مونده بود که به من برسه...داد میزدم "نیاااا" اومدو افتاد تو چاهی که مخابراتیا درشو باز گذاشته بودن...صحنه وحشتناکی بود،رفتم دم چاه،هرچی صدا کردم جواب نداد...دنیا داشت دور سرم میچرخید...رو به آسمون کردمو فریاد زدم"خدااااااا"...اشکام داشت میریخت و جوی دیدمو گرفته بود...ناگهان دستم خورد به 1کی از آچارای لبه چاه و افتاد تو چاه...1هو 1کی از ته چاه گفت"آخ"...بعدشم سالم درش آوردیمو با هم رفتیم به سمت افق...

ا
اگزوز ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که تو زمستون ، ریز بارون ، با 1 بارونی بلند وقتی سیگار میکشم دود و بخار اطراف صورتمو بگیره و تو همین لحظه بدون اینکه نیگا کنم سیگارمو پرت کنم پشت سرم و اون پشت 1 پراید گرون قیمت بره هوا...منم بدون اینکه برگردم بیام سمت دوربین و لنزش بره تو شیشه عینک آفتابیم...اصلا با همین انگیزه میخوام برم سیگاری شم...