یه روز دوستم اومده بود خونه ما برگشته میگه :ای بابا شیشه ها را چرا خاموش کردی
نمیدونم الان بایدبخندم یا گریه کنم...
آخه لامپ وشیشه هیچ جور شبیه هم نیستند
@تا به تا · ۱۱۹ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)
یه روز دوستم اومده بود خونه ما برگشته میگه :ای بابا شیشه ها را چرا خاموش کردی
نمیدونم الان بایدبخندم یا گریه کنم...
آخه لامپ وشیشه هیچ جور شبیه هم نیستند
خدایا این (بچه های مردم) کین که ما باید به خاطر اونا توسری بخوریم......
مامانم میگه اینجوری راه نرو بچه های مردم این جوری راه نمیرن
بابام میگه پاشو ساعت دهه بچه های مردم ساعت هفت بیدار میشن
من که میرم تحقیق کنم ببینم تو درو همسایه بچه های مردم داریم یانه
اندر احوالات رضا
اسم رفیقمه ازاوناییه که تو دو کلمه حرف سه تا سوتی میده مثلا
یه بار رفته بودیم همدان واسه گردش ایشون هم از منظره ای خوشش اومد برگشت گفت مهدی ماشینن همین جا پخ کن چندتا عکس بندازیم (منظورش از پخ پارک بوده)