پسر داییم عینک افتابیشو داد گفت بزن به چشمت. زدم ، هی میگه برو اینور ، برو تو سایه وایسا ، برو تو آفتاب وایسا ، گفتم چته واسه چی اینجوری می کنی ؟
گفت می خوام ببینم تو حالتهای مختلف وقتی به دخترا نگاه می کنم اونا چشمامو
می بینن یا نه..!! :|
@sms4 · ۱۱۱۹ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۵۴۳ رأی)
پسر داییم عینک افتابیشو داد گفت بزن به چشمت. زدم ، هی میگه برو اینور ، برو تو سایه وایسا ، برو تو آفتاب وایسا ، گفتم چته واسه چی اینجوری می کنی ؟
گفت می خوام ببینم تو حالتهای مختلف وقتی به دخترا نگاه می کنم اونا چشمامو
می بینن یا نه..!! :|
دعای شب كودك:خدایا ! خودت می دونی آب كم خوردم، جیش هم كردم، پس كمك كن صبح كتك نخور�
آمییین!!!
دخدره ADD کرده منم confirm کردم...
بعدش pm داده ميشناسمت؟
ميگم نه....
ميگه پس چرا confirm کردي وقتي نميشناسي؟
جواب ندادم و سريعا unfriend کردم....
ديدم دوباره ADD کرد دوباره confirm کردم....
بعد pm داد وقتي نميشناسي مرض داري confirm ميکني؟
بازم unfriend کردم....
الان دوباره ADD کرده :-/
ميخوام برم اسيد بخرم :|
یه چیزی خریدم مثلا مامان بزرگم داره تعریف میکنه :
مبارکت باشه پسرم .. ایشالا خانوم بیاری خونه !!! (منظورش اینه که زن بگیری)
:|
یه وقتایی یه ترانه از صبح میوفته رو زبونم ... تا عالم و آدم سر فحشو نکشن بهم زبونم بی خیال نمیشه :|
جالبیش به اینه که از بعضی از ین ترانه ها خودمم بدم میاد :|
داداش کوچیکم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده، داداشم میگه ببخشید علی هست؟مامان میگه شما؟میگه من بغل دستیشم :))
پسرداییم امتحان فارسی داشته مخالف پیروزی رو نوشته استقلال !!!
:|
پدر چيست...؟!
موجوي است فوقق العاده مهربان،دلسوز......
کسي که حاضر جونشم واست بده....
:
:
اما ماشينو نده....
آشپزه اومده تو تلوزیون میگه میخوام یه ساندویچی آموزش بدم که دانشجوهایی که تو خوابگاه هستن و فر ندارن روی همون گاز کوچیک بتونن تهیه کنن.....!!!
حالا مواد اولیه اش چی بود؟
.
.
.
.
گوشت بوقلمون دودی ، پنیر پیتزا ، نون تست ، سس فرانسوی و سایر مخلفات .....!!!!! مرتیکه دانشجو ندیده......
یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻤﻤﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ . ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﮑﻤﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻣﺪ !
ینی اون لحظه ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ !
امسال هم تا چند روز دیگر می شود پارسال... :|
چی گفتم :)))
دختر عموم تعریف میکرد وقتی اومدن خواستگاریش میره که شربت بیاره رو کابینت از دستش ول میشه میریزن
بعد با دستمال همه رو جمع میکنه فشار میده دوباره میریزه تو لیوانا
همه هم میخورن مادر شوهره هم خیلی تعریف میکنه که اینا یه مزه خاصی داره مثل اب پرتغال ها همیشگی نیست :)))))))
يعني بايد جفت پا رفت تو صورت اين استادايی كه ميگن : از تعطيلات عيد استفاده كنين درسا رو مرور كنين...! :\
یه پسره به جای عکس پروفایلش اینو نوشته بود:
به علت خوشگلی زیاد از دادن عکس معذوریم :||||
ته دیگ ماکارونیمو یکی دیگه بخوره اگه دروغ بگم :|
كيا يادشونه این کتابای ریاضی آسون ترین مثال هارو خودش حل می کرد بعد سخت ترین مساله ها رو میذاشت ما حل کنیم ؟!
نامرداا
دیروز متحول شدم با رفيقم قرار گذاشتيم 5 صبح بريم کتابخونه درس بخوني�
شبم هی به همديگه ميگفتیم بيدار شيا نبینم خواب بمونی
من الان بيدار شدم رفيقمم يكي دو ساعت ديگه ايشالله بيدار ميشه :|
ينی قربون این جور رفيقا برم من :)
شما یادتون نمیاد
یه زمانی آخر تبلیغات شامپو بس
یه پسر کوچولو میگفت: بس.
اون پسر الان زن داره بچه داره مهمتر از همه کچله!!!!!!
مكالمه امروز منو بابام:
بابايي؟
-شلوارم تو اتاقه برو هر چقد ميخواي ور دار :|
خو پدرم شايد ميخوام بات درد و دل كنم :|
البته من پول ميخواستما :|
مامانم عینکش به چشمشه بعد داره تند تند تو کیفش دنبال عینکش می گرده..خالم زل زده تو صورتش میگه عینکتو نیاوردی حالا بیا مال منو بزن..
:|
طرف دخدر همسایمون بود،خیلی کم بیرون میومد واسه همین من فقط یه دو سه بار وقتی تو بالکن بودم تو حیاط خونشون دیدمش،خیلی سر به زیر و با حیا بود. :'(
وقتی میومد تو بالکنشون درس بخونه به صورتی که منو نبینه واسش گل مینداختم :)
دیگه پاک عاشقش شده بودم،عاشق کسی که حتی درست چهرشو ندیده بودم!
آخه موهای بلندی داشت و صورتشو پوشونده بود موهاش... :'(
فکر و ذکرم،درس و مشقم،کار و زندگیم شده بود اون...
تا اینکه یه روز که داشتم از تو بالکن نگاهش میکردم سرشو آورد بالا و با صدای کلفتی گفت:
شاسگول من پسرم،انقد گل ننداز تو خونه ی ما...
تازه فهمیدم طرف پسره
خووو کصصاااافففططط موهاش تا پشت کمرش بود از یه دخدر هم قشنگتر