کنارش میشینم به چشمام خیره میشه مثل قدیما دستمو میگیره نوازشم میکنه بهم لبخند میزنه... ولی من مثل قدیما غرق لذت نمیشم آخه میدونم دستاش دستای یکی دیگه رو هم میگیره! کاش توانشو داشتم که ترکش کنم کاش...
@pyton · ۳۵ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴ رأی)
کنارش میشینم به چشمام خیره میشه مثل قدیما دستمو میگیره نوازشم میکنه بهم لبخند میزنه... ولی من مثل قدیما غرق لذت نمیشم آخه میدونم دستاش دستای یکی دیگه رو هم میگیره! کاش توانشو داشتم که ترکش کنم کاش...
این روزا جنگ سختی تو خودم دارم که نتیجه اش فقط نابودی خودمه! عقلم با یه لشکر دلیل میگه واسه همیشه بذارش کنار اون دیگه فکرش جای دیگس اما دلم... امان از این دلم که تک و تنها یه لشکر رو حریفه...
تنهایی سخته دوری و دلتنگی درده از دست دادن زجره ولی میدونین چی از همش بدتره؟ وقتی طرف اعتراف میکنه دلش جای دیگس دستاش تو دست یکی دیگس ولی بازم وقتی اس میده بهش بگی دلم برات تنگ شده!!! حالم از خودم به هم میخوره وقتی میگه خواستی اس بدی 11 شب به بعد بده... میدونین یعنی چی
خوبه که اینجا همدیگه رو نمیشناسیم و مجبور به تظاهر نیستیم خوبه که میتونم به شماها بگم دلمو شکوند بعد کلی ادای عاشقا رو درآوردن به خاطر یکی که در حد هیچکدوممون نبود ولم کرد ولی هنوزم دوستش دارم! هنوزم منتظرم برگرده بگه اشتباه کرده و من با آغوش باز ببخشمش...
آرزویم این است:
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی، عاشق آنکه تو را میخواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که تو دلت میخواهد...
تو این زمونه همه چی برعکس شده حتی عقاید و باورهای قدیمی... یه زمانی میگفتن از هر دست بدی از همونم میگیری، باور کنین دو ماهه دارم شب وروز فکر میکنم ولی وجدانا یادم نمیاد دل شکونده باشم که این قسمتم شد! ای خدا جونم شکرت...
سلامتی نسل خودمون که همه بهمون میگن ساده این بچه این بی تجربه این و راحت طلب ولی خودمون میدونیم دو برابر سن شناسنامه هامون درد کشیدیم و تجربه کردیم!!
نه من میگم تمومه نه اون، نه من مثل همیشه ام نه اون، نه من تکلیف خودمو میدونم نه اون فقط فکر کنم دلایلش با هم فرق داره من از دوست داشتنش و اون...
نمیدونم از عذاب وجدان، از خجالت همه اون دوستت دارم و خانمم و همه کسم و فقط مال خودمی گفتن ها که منو به اینجا کشوند! نمیدونم...
D$D$D
من عادت ندارم تا ازم سوالی نپرسن یا مخاطب قرارم ندن حرفی بزنم ولی دیگه نتونستم اظهار نظر نکنم! پستاتو واقعا دوست دارم بعضیاشو چند بار میخونم و لذت میبرم. داستانتم از اول در جریانم درکت میکن�
موفق باشی...
هرچقدر هم که سعی کنی یه جا یه اتفاق کوچیک و شاید بی اهمیت تمام چیزایی که روزها واسه فراموش کردنشون درد کشیدی رو یادت میندازه مثل الان که من سر کلاسم و گوشی کناریم زنگ خورد و اونم با یه لبخند و کمی عجله از کلاس رفت بیرون.... یادش به خیر یه زمان تو کلاسهام بند نمیشدم حالا چی؟!!!
نمیخوام خطابش کنم نامرد... رفت بی هیچ دلیلی وقتی میدونستیم خانواده هامون هم راضی و مشتاقن سرد شد در صورتی که همه چیزو خودش شروع کرده بود... نه نامرد نیستی گل من فقط سرت شلوغه خسته شدی آخه زندگیا سخت شده این روزا میدونم مگه نه؟
رفیق...
اینی که امروز از حقارتش شرمنده میشی و افسوس میخوری
همونه که یه روزی به خودشو غرورش خیلی مینازیدی
من شبیه همون آدمم فقط از نوع عاشقش!
ARMIN
مرسی از توجه و همدردیت کاش اونم این عشق واقعی رو درک میکرد و لیاقتشو داشت...شعراتم خیلی دوست دارم با احساسی
naziiii khate akhar
علیک سلام، عزیزم هرچند چیزی نمونده بود علنیش کنیم ولی نه ازدواج نکردیم اینو گفتم چون فامیلمه از اون خیلی نزدیکاش از اونا که حداقل هفته ای 1 روز رو خانواده هامون با هم میگذرونن، دردم از همینه که منو خوب میشناخت و بازم...
دلگرمیه میبینم یکی حرفامو میخونه ممنون
برین خدا رو شکر کنین اگه گند زد به احساستون و رفت دیگه نمیبینینش به مرور زمان شاید بشه باهاش کنار اومد
من بیچاره رو بگو که تا آخر عمر جلو چشمه و باید ظاهرو حفظ کنم مثل همیشه بخندم و سر به سرش هم بذارم با این دل خون...
هر شب که میخوام بخوابم تصمیم میگیرم دیگه بهش فکر نکنم و زندگیمو واسه یه آدم بی لیاقت خراب نکنم ولی نمیدونم چرا صبح که بیدار میشم گوشیامو چک میکنم ببینم بازم اس داده صبح نازت بخیر همه کسم الان دلم میخوادت!!!
کاش میفهمید اگه رو قول شرفش میموند و بهم خیانت نمیکرد تا هروقت که میخواست صبر میکردم شاید در حد من نبود و از اون بهترا واسم بودن ولی دوسش داشتم همه سردی ها و تلخیاشم تحمل میکردم ولی ضربه آخرش کاری بود هنوزم فکر میکنه من نمیدونم...
بعضی وقتا انقدر دلتنگش میشم که حس میکنم واقعا دستام بوی عطرشو میده مثل همون وقتا که کل مدتی که بیرون بودیم دستم تو دستش بود وقتی میومدم خونه دلم نمیومد دستامو بشورم! دارم خل میشم بچه ها نه؟؟؟
یادته گوشی رو دادی خواهر زاده 3 سالت باهاش حرف بزنم اونم سریع منو شناخت اسممو داد زد گفتم نره به مامانت اینا بگه گفتی بالاخره که باید بفهمن عروسشونی! روت میشه الان اونو جای من بذاری؟!!
خدا کنه این سایت حالا حالاها باشه آخه شب ها که کلی فکر و خیال میاد تو سرم میام اینجا چند ساعت بیحرکت انقد که از بس تو تاریکی اتاق نگاه به صفحه روشن میکنم چشام میسوزه واشک میاد اینجوری حداقل میدونم خواب قبل اشک میاد...