بمون، با موندن تو غم سفر کرد
بمون، دنیامو رفتن زیر و رو کرد
بگو جانت، بگم جانم عزیز�
بخواه جانم، بخواه جان�
بگو جانت، بگم جانم عزیز�
عزیزم، عزیز�
بخواه جانم، بخواه جان
ویرون میکنی
#خاکستر_سجاد افشاریان
بمون، با موندن تو غم سفر کرد
بمون، دنیامو رفتن زیر و رو کرد
بگو جانت، بگم جانم عزیز�
بخواه جانم، بخواه جان�
بگو جانت، بگم جانم عزیز�
عزیزم، عزیز�
بخواه جانم، بخواه جان
ویرون میکنی
#خاکستر_سجاد افشاریان
مگر نبود مَحرم شدن با خواندن صیغه ی عقد؟
من با صاحبِ خیالِ خویش سالها محرم گشته ا�
مگر نبود قانونِ عقد شیرینیِ ماه عسل؟
من با مَحرمِ خیالِ خویش تا رویا سفر کرده ا�
مگر نبود همدلی، اساس و رکن زندگی؟
من با تویِ خیالِ خویش دردها درمان کرده ا�
مگر نبود سازندگی سر لوحِ زندگیِ مشترک؟
من با نگاهی به چشمات سالها سازش کرده ا�
رشته ی رویای من تا کهکشان جاری شده
مگر نبود بی انتها پروازِ ذهنِ آدما؟
ک �
بی معرفت هنوز هم عکس هاتو دارما هنوزم صدات هست هر روز گوش میدمش
هنوز هم همه لباس هام بوی تو رو میده کثافت با خود توام دلبر بی پدر مادر
هیچکس
به اندازه ی کسی که
هر روز خاطره ای از دور
به او شلیک میشود
نمی میرد ... (-_-)
کسی که الان از همه متنفره
یه زمانی یکیو خیلی دوست داشته ...
اگر خریدنی بود می خرید�
آمدنت را
به جان!
<که از خاطرت پاک نمیشه چشماش چشماش چشماش..>
باد می پیچد درونِ مویِ تو
چرخشش زیباترین رقص میشود
آیینه می بیند مهِ رخساره ات
تو ندانی، آیینه دلشاد میشود
دستِ تو لمس میکند گلها را
زین پرستار مهربان تر میشود؟
خنده ات سهم هرآنکه میشود
این دلِ آشفته ام خون میشود
برقِ چشمان تورا هر کس که دید
به مسیحایی آن، مومن میشود
ک م
جان درد تو یادگار دارد بی تو
اندوه تو در کنار دارد بی تو
با این همه من ز جان به جان آمدها�
جان در تن من چه کار دارد بیتو؟!
منم تو را به دلم قول داده ام لطفا
بمان که حرف مرا پیشه دل دوتا نکنی
ای اتفاق قشنگی که دوستت دارم روا نبود به این عشق اعتنا نکنی
#نرگس_کاظمی زاده
<وسط این همه کابوس ، یادش آرومت نکرده>
جامِ دلتنگی زَنَد آتش دلِ مجنون را
لیکن ز گرمایِ همین باده خوش است
ک م
یکی از حس های خوب بودن کنار کسیه ک بتونی کنارش راحت حرفاتو بزنی راحت ازون رویاهای خیالیت بگی :)
بلند بلند کنارش فکر کنی گریه کنی بخندی بتونی احساساتو بروز بدی بدون اینکه نگران این باشی ک الان تواین حالت قیافت چه شکلی میشه!
و اون ب ارزوهات نخنده ارزوهاتومسخره نکنه فقط گوش کنه و اونم با توغرق تورویات بشه ...
بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایی
نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی
"عراقی"
من اينجا
بس دلم تنگ است
#اخوان_ثالث
روزی
چشم ها رو روی هم میذاری
ذهنت رو خالی می کنی
عکس چشماش میاد پشت صفحه ی سیاه پلکات
لبخند ادامه داری میزنی
انگار داره باهات حرف میزنه
تله پاتیشو میگیری
حرفای قشنگ
دونفره
نگفتنی
روزی
چشم ها رو روی هم میذاری
ذهنت رو خالی می کنی
خالی نمیشه
میچرخه تو سرت حرفاش
حرفای دور از انتظار
حرفایی که مال خودش نیس
سیم تله پاتی پاره شده
فقط نفرت میفرسته
ک م
حالا من باید برای چشمهات
"و ان یکاد" بخوانم:
"وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون"
مجنون منم این روزها در میان وعده های جنون
وَ ما هُوَ اِلّا ذکرُ العالَمین"
مجنونم!
مرا وعده دیداری بده در یک صبح به بوسیدن دستهات
"علی عشقی"
هر بار که زندگی لج کرد ، شدم یه آدم سنگ تر... سالها طول میکشد دوباره خرد شوم،ریز شوم،خاک شوم...! تا همان آدم اول شوم
باید بفهمی من اولویت چندم یا استراحتگاه نیستم، منو باید وسط سرشلوغیات بخوای
وقتی دورت شلوغه و دستت بند،
منو واسه اوقاتِ بی حوصلگی و بیکاریت کنار نذار ذخیره نگهم ندار که وقتی بقیه نیستن باشم،
واسه من واسه خاطر کنارِ من بودن
اگه وسط مشغله هات جا باز کردی و فلان قرارُ کنسل حسابه، واسه خاطر نیم ساعت دیدنِ من اگه چند صد کیلومتر رانندگی کردی اگه وسطِ روز
لایِ سرشلوغیات دلت هوامُ کرد و تنگ شد برام حسابه، وگرنه آخرِ شب ها که رو تخت دراز کشیدی و خوابیده هیاهویِ دورت
همه بلدن بگن دلم برات تنگ شده :)
وقتی با حرفات قلبشو خورد کردی ریختی زمین
سکوت کرد...
بدون از خودش بیشتر دوست داره
حرمت ثانیه هایی رو نگه داشته که تو با خشم فراموش کردی
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی...
اندوه بزرگیست زمانیکه نباشی...
~~~~~~~
<منو دست خودم نسپار>
کاش میشد دردِ دلتنگی را
از تمامِ ذهنِ مجنون پاک کرد
کاش میشد یک نظر خیره شد و
چشمِ بارانی را درمان کرد
کاش میشد با نوایِ صبح او
روز زیبایی را آغاز کرد
کاش میشد طلوعِ چشمانش را
هر سحر در پیشِ چشمانم تکرار کرد
کاش میشد لمسِ دستان تورا
شیرین ترینِ لحظه هایِ تلخ کرد
کاش میشد دنیایِ یک تنها را
خارج از تماشایِ یک عکس تفسیر کرد
کاش میشد زخمِ یک دیوانگی را
به دل و جان و روح تسکین کرد
ک م