دلتنگم مثل همه ی روز های زندگی�
ولی این روز ها فرق داره دلتنگیم
دلتنگ کسی ام که از میانمون رفته
دیه نمی بینیمش
دلتنگتم دختر عمومی عزیز�
دیدنت تا قیامت
دلتنگم مثل همه ی روز های زندگی�
ولی این روز ها فرق داره دلتنگیم
دلتنگ کسی ام که از میانمون رفته
دیه نمی بینیمش
دلتنگتم دختر عمومی عزیز�
دیدنت تا قیامت
غمگینم ....
مث دختری که مادرِ خواستگارش قیافه شو نپسندیده :/
از همین تریبون اعلام میکنم ؛
خب لعنتی حداقل یه چیز دیگه رو بهونه میکردی... مگه ما زشتا دل نداریم؟؟
واقعا آی أم زشت؟ دیگه در این حد؟؟ :(
دلِ مُرغ سیری چند!؟؟؟
تو را نشد ،
می روم ،
که خویش را ،
فراموش کنم .. ..
_ سهم تو از این عشق چی بود؟
دلتنگی
تنهایی
غم و غصه
توهین و تحقیر
دل شکستگی
اشک و بغض
جدایی
...
_ بیشتر شبیه شکنجس تا عشق!
انقد شیرین بودن دروغات که اخرش زد دلموووو.. ??????
.
.
.
.
زبونم بند میومد همیشه که بگم بهت حسمووو...?
شما زنی را ندیده اید ڪہ
چشمان مــن
در چشمانش جا مانده باشد
یا دستهایم در موهایش ..؟؟
مهـــــــدے_صادقی
فصل اَنار که میشود
قرعه می انداز�
اگر اَنار یاقوتی باشد تو خواهی آمد
و
چه در تضاد است
بخت سیاه و اَنار های سفیدم...
《کیان_آشفته》
اسباب بازی هایت را که جمع کردی
ماتم برد...
وقتی دلم را میان آنها دید�
فریب خنده هایم را نخور ،
من سالهاست که در خفا گریه میکنم :(
بعد ازتو...
خیلی سخت خوابم می برد …
مثل دیشب …
امشب …
که هرچه تمرکز می کنم صدایت یادم بیاید
نمی شود …
و
آرزو می کن�
کاش بودی
فقط
اندازه ی یک ” شب بخیر ” کوتاه الکی !
کاش بودی ….
نخوردم نون گندم
"دیدمش"
دست مردم....
گُفته بودَم چُو بیایی غمِ دِل با تو بگویَ�
تُو بیا قُولِ شَرَف می دَهَمت، لال بِمانَم !
امیرعباس_سوری
شاید عجیب باشه ولي گاهي وقتا پیش میاد ک آدم دلش براي گذشته تنگ بشه ،
حالا هر چقدر هم ک تلخ و سیاه بوده باشه .. ..
آرزو مُرده ای بودم که بعد از دیدنَت
گفتم تویی آنکه برانَد از دلم تشویش را
دیدمَت آهسته و آرام به دل گفتم بیا
آنکه آرامش دهد، این چَشم آهو هست بیا
نزدیک آمدَت این گرفتار دلِ آشوبِ من
مهربانی دادیَش، آشوب را داد به باد
نمیدانم چه شد مهربانیت تاریخ داشت
رفتی ، دل و باد آشوب کردن به دشت
دل از من پرسشی داشت، مهربانا کو؟
پاسخش نداشتم تاکنون سکوت و سکوت
از تمام نداری ها تو بودی تک داراییش
تو هم زخمی زدی تازه کردی همه درداش
《کیان _آشفته》
امشب بعداز یک سال شیش ماه و شونزده روز منو گذاشت تودوراهی یا درس یامن گفتم اگ منومیخای باهمه چیزای ک قبول کردی بخاه مردونه پاحرفات بمون ولی اون فقط گفت تف به عشقی ک داشتی و بین منو درست درس و انتخاب کردی میدونست عاشق خوندنم دوس ندارم مفید نباشم گفت خداحافظ واسه همیشه من بایدچی میگفتم؟!!
ساعت۴:۳۳صبح شنبه ۱۰/۶/۹۷
خنده ام از سرِ صبر و گریه ام از دلِ تنگ
قربان شاعری که سرود دنیا خندیدن نداشت ...
《کیان_آشفته》
عزیزترین چیزیه آدم جونشه!
ولی من واسه حذف یه تاریخی اززندگیم
حاضرم همون جونموبدم! لعنت بمن واسه احمقی�
براکسی که حتی جنسیتش معلوم نبود،چه برسه ب انسانیتش!
نمیدونم چی هستی وکی هستی برامم مهم نیس اصلا
من غلط اضافی زندگیموپاکردم،ولی لکه ننگش تاابد رودوشم سنگینی میکنه،وبه حرمت همین حس گناه ، ازخدا تاوانشومیخام برای عزیزترینش!
۶/۶/۹۷.
نهالِ عشق کاشتی
آبیاریش کردم من
رفتی تنهاش گذاشتی
نگهداریش کردم من
《کیان_آشفته》
بي تو شهريور من نسخه اي از پاییز است ،
سي و يک روز قرار است ک ابري باشم!
نازک ِ دستان تو نشانده بذر ِ این نهال
مهربان ِ عالم ِ رویایِ من است آری
طاقِ ابروهای تو بر آسمان هفتم است
سایه سار باشد، نهالِ عشق و ایمان آری
آفتاب ِ چشم ِ تو تابش کند با هر نِگه
اندکی زین پرتو ، جان بخشد مسیحم آری
اِنحنا بر لبهایت خالقِ صدها شکوفه
ریشه مستحکم کند کمانِ لبِ تو در خاک آری
در سایه سار چشمِ خویش دستی بکش با لبخند
حیاتِ نهالِ عشق برین مهّم خوش است آری
《کیان_آشفته》