فرهنگ لغت بابا�
.
اون گه: گوشی
اون دست خر: مود�
اون بی صاحاب: کولر
اون لامصب: چراغ اضافه
اون گه مصب: کامپیوتر
الله اکبر سره نمازو هنوز نفهمیدم چیه!
فرهنگ لغت بابا�
.
اون گه: گوشی
اون دست خر: مود�
اون بی صاحاب: کولر
اون لامصب: چراغ اضافه
اون گه مصب: کامپیوتر
الله اکبر سره نمازو هنوز نفهمیدم چیه!
یه شب سر شام ماکارونی داشتیم من زل زده بودم به تلوزیون وغذا نمیخوردم یهو پدر فرمود:امیر میشه یه چیزی بگم نه نگی؟گفتم بگو برگشت گفت :میشه هم تلوزیونو بخوری هم غذاتو نگاه کنی؟ هیچی دیگه ما هم عمل کردیم و تلوزیونو از خنده جویدیم و هروقت شام ماکارونی بود بازم میرفتیم تلوزیونو میجویدیم
داداشم پاشد خواست روره بگیره سحری خورد رفت تو دسشویی بابامم پاشد خواس بره به داداشم که تو دسشویی بود گفت پسرم دیگه نخور داره اذان میگه
دیشب از یه چیزی ناراحت بود�
گفتم "خدایا منو گاو کن"
خواهرم زد رو شونه ام میگه چیه؟
از خر بودنت لذت نمیبری؟ :)))))
به بابام گفتم یک کیلو شیر و پنیر خر میلیونیه
گفت خاک تو اون سرت که فقط اخلاق و رفتار خر رو داری
:)))
مادر شوهرم وقتی که ما میریم خونشون میاد به ما میگه
چی میخورین واستون درست کنم واسه شام
بعد اسم چند تا غذا رو هم میگه میره
بعد اصلا یه غذا هایی واسه شام میاره که اصلا کسی بهش اشاره هم نکرده بود
به روی خودشم نمیاره
هیشکی نیس بهش بگه خوب مرض داری مگه
دیروز از سوپری سر کوچه سیگار گرفت�
امروز بابام رفت اونجا صاحب سوپری صدام کرد و به بابام گفت پسرتون ازم سیگار خریده
وظیفه دونستم بهتون اطلاع بد�
بابام گفت پسرم به سنی رسیده که خوب و بد خودشو تشخیص بده
از این حرکت بابام خیلی خوشحال شد�
تا اینکه دو تایی رفتیم خونه و جِرم داد:))))
همسایه ما ۱۵ساله پشت پیکانش نوشته
«اینچنین نبوده اینچنین نیز نخواهد ماند»
بزرگوار یه تجدید نظری بکن حالا
عمم تو هر جمعی ک بحث احترام ب والدین میشد میگف بچه ها باید همه جای ننه باباشونو ببوسن ...
عاقا ما یبار اومدیم خوشمزع بازی در بیاریم گفتیم عمه همه جا ؟؟! >°-°< گف دقیقن مخصوص تو هه همونجا ...//:
باز بیاین دلتون واس عمه هابسوزع //:
... اصن تازه میفهم چرا خدا بش هشتا برادرزادع داد ... کمشه لامصب ...((:<
یه دفعه سگ اوردم خونه، بابام گفت اینجا یا جای منه یا جای این سگ!!
منم گفتم اصلا من میرم. بعد دوسال برگشتم خونه دیدم داره با سگم گل کوچیک بازی میکنه بیو تلگرامشم نوشته : هر چه بیشتر ادم هارا میشناسم، بیشتر سگم را دوست دارم.
نه شما بگید این باباس ما داریم؟؟
به مامانم میگم واییی یه سمپاشی ای یه کاری کنین دیگه خونه شده باغ وحش من نمیدونم این سوسکاو مگسا و این حشره ریزا و این ملخا از کجا میان اخهo_O
دیشب از صدای خرچ خرچ کمدم از ترس تا صب نخوابیدم صب پاشدم دیدم ملخه:///
مامانم یه نگاه شیک به منو خواهرام کرد گف حالا جدا ازینا سه تا گونه حیوان نادرم به صورت آشکارا دارن با منو بابات زندگی میکنن.جالب نیس؟*-*
گفتین افق هنوز ظرفیتش پر نشده نه؟!
آقا امروز تولدمه
مامانم گفت پاشو برو نون بگیر گفتم مامان امروز تولدمه نباید هیچ کار بکن�
نزدیک شب که شد به مامانم گفتم مامان !!امشب شام چی داریم
دیدم مامانم رفته توی اتاق یک پتو هم انداخته روش میگه من امروز
زاییدم نباید کاری بکن�
به جان خودم راضی شد�
ما یه فامیل داریم ..خانوادگی گودزیلا هستن ..
یه گودزیلای چهار ساله هم دارن که پسره ..
حالا تو عروسی یکی از فامیلامون این خانواده ی گودزیلای محترم تشریف داشتن ..
بعد گودزیلا کوچیکه هی دور و بر من میپلکید ..
هر جا میرفتم میومد ..
هی مپرسید میدونستی من جیگرم ؟؟؟؟منم گفتم آره عزیزم ( نمیدونستم که گودزیلاست )
بعد پرسید میدونستی من عسلم ؟؟؟بازم گفتم آره عزیزم ...
بعد یهو جیغ کشید پس چرا به من نگفتی ؟؟؟!! بیشعور ..آشغال ..همراه با گریه جیغ و داد میکرد چرا نگفتی !!!!
تا آخر عروسی فقط گریه کرد ...تا آخر مراسمم گفت چرا به من نگفتی من جیگرم ..چرا به من نگفتی من عسلم ..اصلن تو از کجا میدونستی ..!!!!
**من نمیگم شما بگین ...فکو فامیله داریم ما ....
به مادرم گفتم شب مغز منو نخور ... شام بخور
گف من مغز گوسفند رو برا شام خیلی دوست دارم ...//:
دیشب بابام داشت اخبار میدید بهش گفتم:
بابا میدونستی خر میتونه از پله ها بالا بره ولی نمیتونه از پله پایین بیاد؟
گفت: خودم دیدم دیروز از پله ها اومدی پایین!
بیخودی شایعه سازی نکن
#مهر پدری•_•
دیشب بابام داشت اخبار میدید بهش گفتم:
بابا میدونستی خر میتونه از پله ها بالا بره ولی نمیتونه از پله پایین بیاد؟
گفت: خودم دیدم دیروز از پله ها اومدی پایین!
بیخودی شایعه سازی نکن
#مهر پدری•_•
آقا ما یه خانواده ی فامیل نسبتا دوری داریم که یه دختر هشت ساله به اسم مریم دارن و تو تهران زندگی میکنن ...
یدفعه رفتیم خونشون ؛ حالا دخترشون مریم هی چپ میرفت راست میرفت باد شکم میداد بیرون ..
مینشست باد شکم میداد بیرون ...میوه میگرفت باد شکم میداد بیرون ...مامان و باباشم با صورتی قرمز تر از قرمز نظاره گر بودن ..
خلاصه هر یه دقیقه یک الی 4 باد میداد بیرون ...وقتی دیگه هممون حالت تهوع گرفته بودیم ..مامانم که خیلی صبوری کرده بود گفت :مریم جان یه خورده نگه دار خودتو ..حالمون به هم خورد ..
حالا جواب مریم خانم گودزیلا :خاله جان مگه کار بدی میکنم ..چیه مگه ..اسید معده س دیگه ..مامان و بابامم تو خونه همیشه اسید معده شونو خالی میکنن ..اصلن ما هممون هر روز اسید معده خالی میکنیم :) حالا قیافه ی مامانو باباشو تصور کنین ..
مامانش ــــــــــ:)
باباش ـــــــــــ:)
ماهم دیگ هیچی دیگ ..
روده بر شدیم از خنده ...
آقا ما یه خانواده ی فامیل نسبتا دوری داریم که یه دختر هشت ساله به اسم مریم دارن و تو تهران زندگی میکنن ...
یدفعه رفتیم خونشون ؛ حالا دخترشون مریم هی چپ میرفت راست میرفت باد شکم میداد بیرون ..
مینشست باد شکم میداد بیرون ...میوه میگرفت باد شکم میداد بیرون ...مامان و باباشم با صورتی قرمز تر از قرمز نظاره گر بودن ..
خلاصه هر یه دقیقه یک الی 4 باد میداد بیرون ...وقتی دیگه هممون حالت تهوع گرفته بودیم ..مامانم که خیلی صبوری کرده بود گفت :مریم جان یه خورده نگه دار خودتو ..حالمون به هم خورد ..
حالا جواب مریم خانم گودزیلا :خاله جان مگه کار بدی میکنم ..چیه مگه ..اسید معده س دیگه ..مامان و بابامم تو خونه همیشه اسید معده شونو خالی میکنن ..اصلن ما هممون هر روز اسید معده خالی میکنیم :) حالا قیافه ی مامانو باباشو تصور کنین ..
مامانش ــــــــــ:)
باباش ـــــــــــ:)
ماهم دیگ هیچی دیگ ..
روده بر شدیم از خنده ...
داستانهای منو گودزیلا
یه گودزیلا داریم پسر 5/5 ساله ابر گودزیلاست( پسر داییمه)
1- یه بار بردیمش براش بستنی بخریم با ماشین بعد ماشینو پارک کردم تو ایستگاه اتوبوس(خوب حواسم نبود بس که عر زد) بعد پلیس اومده جریمه بکنه این گودزیلا هم انواع فحش قوام درجه دو، بیشرف، کثافط رو به پلیسه داد
2- هفته قبل وسط مهمونی افتاد دنبالم که شلوارمو بکشه پایین که خوشبختانه دم دستشویی موفق به اینکار شد که دور از پذیرایی بود ولی تو دستشویی بودم گفت چیکار میکنی برا انتقام گفتم دارم برات غذا درست میکنم ولی بعدش داد زد گفت آرمان داله پی پی میخوله
3- همه منو انداختن جلو که برم باهاش تو حیاط فوتبال بازی کنم( به قول رحمت تو پایتخت : همیشه کارای سختو میدن به من ) منم رفتم ( چاره ای نداشتم ) بعد خواست مثلا خودشو تعویض کنه گفت : من کیانم مثلا رفتم بیرون کیان خوشتیپه اومد تو بازی
بعد از من پرسید : کیان خوشتیپه، خوشتیپه؟ گفتم آره
پرسید خوشگله ؟ گفتم اره
پرسید : دخترا دوسش دارن ؟ منم به نشانه ی انتقام سخت توپو زدم تو دهنش ( فهمیدید فوتبالم خوبه یا تو اونجاشم بزنم )
البته این فقط یه سیلی محکم بود
این جمله آشناست؟
یه شوهر عمه دارم بنده خدا چند سال پیش تو چهارشنبه سوری رفت بیرون سوپری یهو یه چی انداختن جلو پاش چشش خونریزی کرد دیگه خلاصه از اون به بعد چشماش ضعیف شد درحدی که درحد آدمای کور میبینه . آقا اینا یه روز اومدن خونه ی ما بعد عمم هم داشت طبق معمول آه و ناله میکرد که چقد بدبخته و پیر و فلانه . مامانه ما هم چادر گذاشته بود، یهویی یه کاره عمم برگشت به مامانم گفت اکرم خانوم چرا چادر گذاشتی این (شوهرش) که هیچی نمیبینه... ینی چند دیقه نشد یهو شوهر عمم گفت چقد چشای اون خانومه
(تو تلویزیون)قشنگه ...( لازم به ذکره آقا از تی وی ۷، ۸متر فاصله داشت )
عمم هم امونش نداد ...تا میخورد فوشش داد D:
فک و فامیله پت و مته داریم؟