همه جوک‌ها

ف
فاطمهfatemeh ۶ سال پیش
جوک

انقد درگیر قیمت ﺩﻻﺭ ﻭ سکه و آیفون نباشید به جاش ﺑﺮﻳﺪ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﺩﻭیدن کنید
ﺍﺯ ﻣﺎه ﺑﻌﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺎﻣﻴﻮﻧﻬﺎﻯ ﻳﻮﻧﻴﺴﻒ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻏﺬﺍیی ﺑﺪﻭﯾﻴﺪ .
والا باهمين روند پيش بره ديگه واسه مهريه پسرا فقط ميتونن قول يک جلد کتاب الله مجيد رو بدن اونم فقط قوللللل

A
Amir ۶ سال پیش
جوک

بچه بودم سر یه بطری دعوا داشتم با ابجیم بعد اومدم توش ریکا ریختم ابجیم بخوره.همینه کارا رو انجام دادم رفتم پنج دیقه بعد چنان تشنم شد رفتم کل بطری رو سر کشیدم:|
هیچی کل خانواده هم میخندیدن میگفتن قراره بمیریی منم گریهه:(
دکترم از اونور تیکه مینداخت خوشمزه بود:|

ا
جوک

دختر :مامان اون خاستگاری که میخواد بیاد برای من 25سال ازم بزرگ تره!!!
مامان : چی میکی "میخوای بایکی همسن بابات ازدواج کنی؟
دختر : آخه بهم گفته بخاطرم زنشو طلاق میده !!
مامان :وایییی مگه زنم داره ه ه ه ه ه ه ه ؟؟؟؟
دختر :تازه سه تا هم بچه داره!"
مامان :وای خداااااا،آخ قلب�
دختر:ولی خیلی پولداره چند تا برج داره تو بالا شهر تهران!!
مامان:*-* B-)بگو ببینم دوستش داری؟؟!
دختر:*-* بعد از چند دقیقه که متوجه موضوع میشهo_O

س
سام خفن ۶ سال پیش
جوک

انصافا این گودزیلاها بد جور شدن مهمونی بودیم پسرخاله اومده میگه سامیار ببین ماشینم چش شده منم گفتم بذار باهاش بازی کنم بعد ماشینکو که گرفتم دستم دستشو کرد تو جیبم گوشیمو برداشت برد دید رمز داره کوبوند به دیوار
بعد خالم میگه چسب یک دو سه دارید بچسبونمش
من ⁦(+_+)⁩
خالم ⁦(◔‿◔)⁩
پسر خالم ⁦^_^⁩

ا
جوک

امروز تو راه خونه پشت چراغ قرمز تو ماشین خواهرم واستاده بودیم
حواسم به ماشین کناریم بود که رانندش زن بود یه دفعه چراغ سبز شد اما نرفت نارنجی شد اما نرفت فرمز شد اما بازم نرفت افسر اومد پیشش گفت خانوم ببخشید ما همین سه رنگو بیشتر نداریم
پسندتون نشد؟
خوب !!اینجا حتما یه سوال تو زهنتون به وجود میاد اونم اینکه مگه وقتی چراغ سبز شد ما رفتیم پس چجوری اون زنه رو دیدم ؟
جواب اینجاست !!:اخه راننده ی ماهم چون زن بود ما هم نرفتیم و خواهرم منتظر رنگ بعدی بود
یه سوال دیگه اینکه چجوری صدای اون افسره و زن رو شنیدم
اخه اون افسره بعدش اومد به ماهم همینارو گفت
و یه سوال دیگه اینکه من از کجا فهمیدم که عینن همینارو به ماهم گفت ؟

م
مانی جون ۶ سال پیش
جوک

سلام. مانی هستم، ۸ سالمه
پدرم استاد دانشگاهه.
پدرم این ترم که کلاسهاش مجازی شده بود، به هیچ کدوم از دانشجوهاش پاسی نداد. از پدرم پرسیدم چرا همه رو انداختی؟ گفت: چطور میشه من سر کلاس هرچی میپرسم بچه ها بلد نیستند جواب بدن ولی در امتحان مجازی پایانترم که بینهایت سخت گرفتم همشون از یک کنار مثل هم گزینه ها رو زدن و تمام ۵۰ نفرشون تست شماره ۱۴ را نزدن...
یه کم عینکمو جابجا کردم و فکر کردم، من به پدرم حق میدم که به دانشجوهاش ۱ از ۲۰ بده