همه جوک‌ها

ب
بچه خاص اصفهونی ۵ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یک هکر قدرتمند بشم بعد به خواست کاربران فورجوک رو هک کنم و به جای فیلش عکس سلنا گومز بزارم،بعد استاد عباس بفهمه غیرتی شه بیاد سراغم با شلوار کردی قدرتمندش بزنتم صدا سگ بدم(اون روزایی که میزدندشو تلافی کنه)بعد یهو جاستین بیبر بیاد کمکم بیفتیم رو سر استاد عباس ک در همون لحظه محمد بیاد پیش عباس و ما هر چی مشت میزنیم بگه محتوای تکراری به استاد عباس نخوره و بدین صورت این دفعه ما قهرمانانه بمیریم و استاد عباس زنده بمونع .
اما من که سایت هک شده فورجوکو داده بودم به دوستم محمد رو از ادمینی برکنار کنه ما رو هم زنده کنه بریم سراغ استادعباس تا خواستیم تلافی کنیم دوباره دکمه ناپدید شدن در افق رو بزنه و ایندفعه کار کنه و بازم زنده بمونع
اما ما هم بریم تو افق استاد عباس رو با فنن میمون مست بکشیم که یهو الهه فورجوک از یونان باستان بیاد استاد عباس رو زنده کنه و در حالی که ما داریم زیر مشت های استاد عباس میمیریم اون خوشگل پسرا که مزاحم دختر همسایه عباس شده بودند(بعدا معلوم شد دختر همسایه نبود)بیان کمکمون ایندفعه دیگه واقعا استاد عباس بمیره
سوال:تکلیف محمد چی شد؟
سوال خوبیه من ادمین شدم واسش بیشتر تلاش کن میزدم اونم از غصه افسرده شه بعدم بره پیش استاد عباس

A
Aylin.A ۵ سال پیش
جوک

تنها جایی ک یادمه همه میخاستن کتک ام بزنن اونجایی بود ک تولد دوستم بود بعد خونشون بودیم داشتیم خونرو درست میکردیم با مامانش بعد مامانش رفت ک ما واسش تولد بگیریم همه گیر کرده بودن چجوری اینجا رو درست کنن دوستمم کم مونده بود بیاد یهو من اعصابم داغون شد گفتم: هوی چلغوزا.
همه برگشتن اینجوری نگام کردن :|
گفتم عه اینجا چقد چلغوز هس #_#
و اینگونه بود ک اون یکی رفیقم اومد از وسط جمعم کرد ????

ص
صلوات بفرست ۵ سال پیش
جوک

اقا دو سال پیش داشتم بادمجون کباب میفروختم.
البتعوه در کنار بلال و چای و خیلی چیزای دیگه.
ما ب بادمجونا روغن میزنیم تا راحت بشه پوستشونو کند.
ی شب دوتا دختر اومدن دو تا بادمجون کباب گرفتن و وقتی دیدن روغن خورده دوتا هم خام بردن.
اره خیلی زرنگ بودن رفتن بعد از خوردن اونا خودشون اونا رو کباب کردن.
چقدر منحرفی چقدرررر
اسم منو بخون اگه فرستادی لایک کن

s
saeed hardboy ۵ سال پیش
جوک

آیا از قرنطینه و در منزل ماندن خسته  شدید؟؟ چند روز؟؟حوصله تان سررفته؟!تحمل تان تمام شده؟!خیلی خسته شدید؟!این خاطره رو بخونین
خاطره ای از ۱۸سال اسارت شهید سرلشکر خلبان حسین لشگری، اولین اسیر ایرانی در جنگ تحمیلی و آخرین اسیری که آزاد شد.
آنقدر اسارتش طولانی شده بود که یک افسر عراقی بهش گفته بود: تو به ایران باز نمی گردی بیا همین جا تشکیل خانواده بده!...همسر شهید لشگری میگفت: خدا حسین را فرستاد تا سرمشقی برای همگان شود...او اولین کسی بودکه رفت. ( اولین اسیر بود) و آخرین نفری بود که از اسارت برگشت....اسیر که شد پسرش علی۴ ماهه بود و به هنگام آزادیش علی پسرش دانشجوی دندانپزشکی بود.. وقتی بازگشت از او پرسیدند:این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی؟ و او گفت: برنامه ریزی کرده بودم و هر روز یکی از خاطرات گذشته ام را‌ مرور میکردم. سالها در سلول های انفرادی بود و با کسی ارتباط نداشت، قرآن را کامل حفظ کرده بود، زبان انگلیسی میدانست و برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود.
حسین میگفت:  از هیجده سال اسارتم ده سالی که تو انفرادی بودم سالها با یک "مارمولک"  هم صحبت میشدم. 
بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود!  عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مسئله خوشحال بودم، این را بگویم که من مدت 12 سال ( نه ۱۲روز یا ۱۲ ماه)در حسرت دیدن یک فضای سبز و یک منظره بودم، حسرت ۵ دقیقه آفتاب را داشتم

N
Natalisaa ۵ سال پیش
جوک

اگه خود اقای حداد عادل بتونه سه باربدون غلط بگه : پیش چهر/ پیشاپس چهر / پس چهر /پسین چهر /واپسین چهر من بقیه عمرمو وقف زبان پارسی میکن�
تازه اینکه ما باید تک تک این مراحلو از هم تشخیص بدیم و توضیحاتشم بلد باشیم بماند
پی نوشت:خدایی چرا زیست رو فارسی میکنین:/