همه جوک‌ها

ه
هیچ ۵ سال پیش
جوک

همیشه فکر میکردم چرا بعضیا میگن سیم هندزفری موبایلشون همش به هم گره میخوره و هی ازش جوک می‌سازن؟و با خودم میگفتم که دارن شعر میگن.
تا این که خودم یه هندزفری گرفتم که یکی از سیم‌های گوشیش از او یکی کوچیکتر بود.اینجوری شد فهمیدم که بقیه چی میکشن. ●_⊙

☆♡TvpAsr♡☆ ۵ سال پیش
جوک

این قسمت:
( خاطرات یک بچه ی اوشکول $_$ )
یه روز مامانم میخواست بره بیرون، بعد به من گفت:
طاها؛ لطفن چند پیمانه برنج بردار و خیسشون کن.
حالا منم نمیدونستم، رفتم 15 تا پیمانه برنج برداشتم ( اونم برای چهار نفر #_# )
من اسکل فک میکردم باید کل قابلمه برنج باشه :))
حالا این هیچی. باید کتلت هم درست میکردم^_^
خداروشکر همه چی تا سر سفره ی ناهار خوب بود( البته تقریبا )
بعدش یهو به خودم اومدم و دیدم که دارم برنج و کتلت با چاشنی کتک میخورم !_!
حالا مشکلش چی بود؟
نه تنها برنج زیاد اومد( فک کنم به اندازه یه ماهمون میشد ^_^)
بلکه من احمق به جای گوشت چرخ کرده، از سویا استفاده کردم و همش مزه آرد نخودچی میداد &_&
الان بیگین من چیکار بوکولم؟
طاها سرآشپز ¤_¤

y
yasi mom ۵ سال پیش
جوک

یادمه برای اولین بار رفته بودیم مشهد... تقریبا 15 سال پیش بود . عکس یادگاری با حرم میخواستیم بگیریم همون که همه ایرانی ها دارن خخخ ..چون فتوشاب نبود اون موقع ها . عکسمونو ظهور کرده بودن با قیچی مارو برش داده بودن و به پوستر حرم امام رضا چسبونده بودن .... هی یادش بخیر

s
saeed hardboy ۵ سال پیش
جوک

یه زمانی ...
علی اکبر هاشمی رفسجانی رئیس جمهور بود
علی اکبر ناطق نوری رئیس مجلس
علی اکبر ولایتی هم وزیر خارجه
علی اکبر محتشمی وزیر کشور
بعضی خارجی‌ها فکر می‌کردن «علی اکبر»، یه لقب دولتی هست که به سران ایران اعطا می‌شه!
بعد من میخواستم برم ترکیه ، توی مرز پاسپورتم دادم ، یارو یه نگاه کرد از جاش بلند شد به من احترام گذاشت به بقیه گفت این آقا علی اکبره ، همه پا شدند ، ریسشون اومد جلو پاسپورت منو داد بعد همه به ستون وایستادن و یه راهرو باز کردند و من از همشون سان دیدم و از مرز با احترام رد شدم ، بقیه همسفرها که هاج و واج مونده بودند پشت سر من میدوند ، و بدون بازرسی هر چی داشتند ، مثل تریاک و سکه و دلار و قاچاق ، از مرز رد کردند.

M
Masih 1917 ۵ سال پیش
جوک

دیروز خفن ترین سوتی عُمرمو داد�
دیروز سرحال و سرخوش داشتم از دانشگاه برمیگشتم رسیدم دم در خونَمون دیدم مامانم با خانم امیری همسایمون دارن صحبت میکنن سلام علیک کردم رفتم تو خونه (پسر خانم امیری آقا محمد رسول خواستگار منه چند روز پیش اومدن اجازه گرفتن که بیان خواستگاری حالا این آقا محمدرسول خدمات کامپیوتری داره سیستم مام روشن نمیشد نگو بابام صبح رفته بهش گفته بی زحمت برو ی نگاه به سیستم بچه ها بنداز)رفتم تو شروع کردم به خوندن با اون صدا خوشگلم آخ داراخ داخ داخ عاشقشم من آخ آخ .. آها اها...همین روزا میخرم واسش یه دونه بنزِ می باخ ...همراه با حرکات موزون رفتم سر یخچال یه خیار برداشتم در حال خوردن میخوندم مجنون من اونه که واسم زندگی سازه اووووووو حالا از خودم صدا درمیووردم مثلا ریتمه آهنگه. برای دل تنگم بخدا شور نیازه (حرکت موزون) ناز نفسمممممممم همه عالمو آدم میدونن چقدر میخوامش دلم پیش تموم آدما بهش میناززززززززززه رسیدم در اتاق یعنی خــــــــاک تو سرم یه حرکت خفن کردم این آدمای حرفه ای هستن تِکنو میزنن از دست و پاشون موج میره از اون حرکتا انجام دادم در حین انجام کیفو پرت کردم تو اتاق دیدم اووووووووه محمدرسول داره ریز میخنده اول شوکه شدم خیار تو دهنمو قورت دادم گفتم سلام...
محمدرسول:اومد جواب سلام بده پُفففففففففففففففففففففففففففف زد زیر خنده پخش زمین شد غش کرده بود اَ خنده.
مُردم از خجالت سریع صحنه رو ترک کرد�
فکر کنم محمدرسول الان با خودش میگه خوب شد قبل از ازدواج فهمیدم دختره دیوونه اس :)

s
saeed hardboy ۵ سال پیش
جوک

- اگر به تو بگویند فقط چند روز دیگر زنده‌ای چه می‌کنی؟
+ منظورت را نمی‌فهمم.
- فرض کن سرطان گرفته‌ای یا ایدز یا بیماری دیگری از این قبیل و می‌دانی فقط مدت کمی زنده خواهی ماند.
+ آدم اگر عاقل باشد همه حساب و کتاب‌ها را کنار می‌گذارد و بقیه عمرش را خوشگذرانی می‌کند.
- یکی بود که همین کار را کرد. هر چه داشت فروخت. همه پول‌هایش را به باد داد. مسافرت، بهترین غذاها، بهترین هتل‌ها، زیباترین زن‌ها. بعد می‌دانی چه اتفاقی افتاد؟ ناگهان راه علاج پیدا شد. حالا می‌توانست به زندگی ادامه بدهد اما دیگر چیزی برایش باقی نمانده بود. همه چیز را باید از صفر شروع می‌کرد. و بدتر از همه اینکه تازه فهمیده بود زندگی یعنی چه