واقعا برام سواله:/
چرا پشه ها از پنجره ای ک فقط ۱ سانت بازه میان داخل
ولی از شیش تا پنجره ای ک کامل بازه نمیرن بیرون و هی میخورن ب شیشه؟!
واقعا چراااااا ؟! :/
واقعا برام سواله:/
چرا پشه ها از پنجره ای ک فقط ۱ سانت بازه میان داخل
ولی از شیش تا پنجره ای ک کامل بازه نمیرن بیرون و هی میخورن ب شیشه؟!
واقعا چراااااا ؟! :/
همین که ما هنوز از غمگینترین لحظات زندگیمون جوک میسازیم نشون میده شاید در شرایط فعلی آدمای شادی نباشیم ولی هنوز آدمای شوخی هستیم.
عاغا من یه خواهر دارم، فرا گودزيلا ضرب در دو!
اومده توی اتاق من درس بخونه
بعد خانم برگشته به معین و فرامرز اصلانی و منوچهر سخایی و شجریان توهین میکنه و براشون آرزوی مرگ داره
اونوقت برای ساسی آرزویی زندگيه خوب و عمر طولانی میکنه
منم نامردی نکردم، مشت زدم تو صورتش و با لگد انداختمش بیرون
اصلا هم عذاب وجدان ندارم، خیلی هم خوشال�
دیروز ی کار خیر کرد�
داشتم از جلو در یه خونه رد میشدم شنیدم دارن دعوا میکنن
زنگ خونشونو زدم فرار کردم:)
وقتی با خواهرم دعوام میشه و به اتاقم پناه میبرم!!
خواهرم: وای که چقدر حوصلم سر رفته برم مودمو خاموش کن�
من:(((
خواهرم ^_^
تو دنیای نامزد من رنگ ها به سه دسته تقسیم میشن سیاه ، سفید ، صورتی ???? یعنی اگه جسمی سیاه یا سفید نباشه قطعن صورتیه ... حالا تازگیا یکم از من چند تا رنگ یاد گرفته ولی فقط اسمشون رو می دونه ... اون روز یه پیرهن گرفته بود اومده با افتخار میگه خانوم ! یه پیرهن گرفتم آبی ِ کاربنیه ... منم گفتم اوووو پسندیدم چ پیشرفت چشمگیری داشتی مردِ قهرمان و شگفت انگیز من ????????... بعد ک پیرهن رو دیدم ، دیدم یاسیه ... آخه چطور میشه ب یاسی گفت آبی کاربنی ، لاقل میخوای کلاس بذاری بگو بنفش که بگنجه
میگن از هر چی بترسی سرت میاد!
یا خدا کچل بی موی پولدار :)
سال ها پیش دلم میخواست، رییس یه گروه مافیایی می شدم تا همه کله گنده های شهر ازم حساب ببرن!
الان که بزرگ شدم فهمیدم اگر فقط برای کارمندی تو شهرداری تلاش میکردم، کارکردم بیشتر از او رییس مافیایی بود!
#کی می خوان دست از ظلم کردنشون بردارن آخه؟؟!
سلام دوستان
میخواهم یه چیزی بگم فقط دلتون نسوزه تروخدا چون اذیت میش�
یه هنذفری خریدم نه تنها گره نمیخوره
بلکه خودتم گرش بزنی باز میشه
دیگه مشکل هنذفری ندارم راحت�
برای اینکه دعاکنم گیرت بیادازاین هنذفری ها
بزن لایک قشنگرو:)
یکی از دوستان یه بزغاله داشت صداش یه جوری بود که انگار به جای مَع میگفت نَعععع :))
( این بنده خدا هم یه دختری رو میخواست رفته بود خواستگاری جواب رد داده بودن..)
یه بار بهش گفتم بزغاله ت چرا نع نع میکنه؟!
گفت:
تو روزگاری که آدماش تو چشت نیگا میکنن و بهت میگن نع! از بزغاله ش چه انتظاری داری!! :)))))
پ.ن: [ این یک داستان تخیلی است]
لطفا تا وقتی از مسافرت برنگشتید در خصوص کرونا و عدم رعایت مردم پست و استوری نذارید
ما که تو خونه موندیم خودمون میدونیم مقصری�
کاش الان موهام زرد عقدی کرده بودم با روسری ساتن تو بغل نومزدم عکس میگرفتم میذاشتم اینستا با کپشن و مِن شَر حاسِدٍ اذا حَسِد. واقعا حوصلهم سر رفته.
تو ایران یه اسم دارم 8 مدل مختلف تلفظ میشه ؛
مژدبا
مژتبا
مجتوا
مشتبا
مژتوا
مشتوا
مژدوا
مجتبی.
تو این وضعیت کرونا سفر میرید... خب اشکالی نداره
رعایت نمیکنید.. سعی کنید رعایت کنید به نفع خودتونه
ولی یادتون باشه وقتی یه منظره خوشگل می بینید پر از گلهای زرد و سبزه زار اونا علف و چمن و گل بی صاحاب نیست
اونها گندم و شبدر و کلزای چندین کشاورز زحمت کش هست که چشم امیدشون به این محصولیه که معلوم نیست دولت چند تومن میخواد ازشون بخره پس به بهانه عکس گرفتن توشون راه نرین و لهشون نکنین:)امید هزاران آدم به تک تک شاخه های این محصولاته:))
غیبت کردن با مردا اینجوریه که میشینی دو ساعت چهره آنالیز میکنی ، تو جواب همه حرفات میگه ولش کن دیگه چه خبر
دو کلمه هم تو غیبت کن مرررد ذوق آدم کور میشه!
امروز داشتیم با پدرمو یه سری دیگه تو باغ کار میکردیم، وقت ناهار شد، همه بحث دینی و خدا پیغمبر میکردن منم جوگیر شدم گفتم اول نماز بعد غذا، تو ذهنم هم میگفتم اینا مومنن میبینن نماز میخونم شروع نمیکنن به خوردن تا منم برم، اوایل نماز دیدم شروع کردن به خوردن، گفتم اشکال نداره حتما برام گذاشتن کنار، بعدش باز فهمیدم نخیر سهم منم پیش پدرمه و قراره ما با هم غذا بخوریم، دلم خوش شد گفتم بابا پدرمه الانم قبل من شروع کرده خوردن حتما آخرش زود تر از من کنار میکشه، هرجوری بود نماز تموم شد رفتم نشستم سر سفره دیدم بابام نصفشو خورده الانم تا من لقمه میخورم اون سه تا میخوره هر لقمشم سه برابر لقمه های منه، تا نفس آخر تو خوردن غذا همراهی کرد قبل منم کنار نکشید منم تا شب گشنه بودم، (هرکی بحث دین و ایمون کرد گول نخورین، وقت گشنگی پدر هم به بچش رحم نمیکنه، حواستون باشه).????????????
ذهن مردم وقتی صبح از خواب بیدار می شن:
افرین بر تو بزرگمرد. روز دیگری آغاز شده و دنیا به تو احتیاج دارد
ذهن من وقتی لنگ ظهر دیگه نمی تونم بخوابم:
امروز می خوایی چه غلطی بکنی؟
من: همون همیشگی
(و گوشی خود را روشن می کند )
بعضیا یه جور همش چپ و راست از این و اون ایراد میگیرن که فک کنم توی خونه شون آینه ندارن.
بنده دهه هشتادی ام ولی خدایی گودزیلا نیست�
دیروز یه جایی گم شدم! (حالا بگو مگه شهر شما چقدره که گم شده بودی؟) حالا بگذریم یه جایی گم شد�
از یه خانم که حدودا میخورد همسنای مامانم باشه پرسیدم «مادر بیمارستان شهدا کدوم طرفه؟» گفت تو یه بار دیگه به من بگو مادر تا من بفرستمت بیمارستان شهدا!! ://
منکه فرار کردم!،
ینی اگه دو روز دیگم باز در انتظار تایید باشم، متنم بازنشسته میشه... :/