امام صادق (ع):
إنَّ أعجَلَ الشَّرَّ عُقوبَهً البَغيُى
راستى كه عقوبت و كيفر ستم از عقوبت هر بدىِ ديگر زودتر و با شتاب تر فرا مى رسدى .
حضرت فاطمه زهرا (س) :
فَفَرَضَ الّله الايمانَ تَطهيرا مِنَ الشِّرك... وَ العَدلَ تَسكينا لِلقُلوبِ
خداوند ايمان را براى پاكى از شرك... و عدل و داد را براى آرامش دل ها واجب نمود.
ﯾﮑﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ :ﺑﻪ ﺳﻌﯿﺪ ﺑﮕﻮ ﺑﯿﺎﺩﺧﻮﻧﻪ!
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ :ﺳﻌﯿﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﮔﻔﺖ :ﭘﺲ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﮕﻮ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ
ﻣﻨﻢ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺳﻌﯿﺪ ﺑﯿﺎﺩ!
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺷﺪﻡ...
کسی ازش خبر نداره؟؟!
:-|
هر جا سخن از اعتماد است، من هرهرهر می خندم!!
بہ یارو میگن امروز رفتہ بودے دانشگاہ؟
میگہ پہ نہ پہ رفتہ بودم کمیتہ . . .
+احساس میــ کُنم
بـ ه یـ ه کُـتَکـــ احتیاج دارَم :دیـــ
دقت کردین بیشتر اعضای 4 jok بیشتر خاطراتشون راجه به wc هست؟
یا وقتی توشن دچار استرس مفرط میشن یا وقتی بیرونن یکیو به استرس مفرط وادار میکنن؟؟؟؟؟؟؟
اعتراف ميكنم كه تا حالا استادي رو نديم كه حاضرغايب نكنه
.
.
.
.
.
.
البته به غير از سر جلسه امتحان
اعتراف میکنم بچه ک بودم تازه ضرب المثل نمک رو زخم پاشیدنو شنیده بودم خاستم امتحانش کنم...
اااقاا با دختر همسایه داشتم خاله بازی میکردم ک دستشو با چاقو برید..بهش گفتم بدو برو خونتو بشور. زخمتو باز کن بعد انگشتتو فرو کن تو نمکدون....هیچی دیگه...همچین جیغ بنفشی کشید ک صداش تا خونمون اومد...
تا حالا دقت کردین یکی از سخت ترین کارایه دنیا پاک کردن آینه است .
کثافت(کثافط .کسافت.کسافط) هر طور دسمالو حرکت میدی تمیز نمیشه اونوقت درست زمانی که بابات دستمالو میگیره و میگه به درد هیچ کاری نمیخوری دستماله با تمام وجود تلاش میکنه در جهت اثبات حرف بابات.
آقا من اعتراف ميكنم وقتي دوم دبيرستان بودم اون نفري كه رفت تو آبدار خونه تو چايي معلمها مايع ظرفشويي ريخت و كل زنگ تفريح معلما از دهنشون حباب درميومد....من بود!
دقت کردین اونایی که همیشه ی خدا تعطیلن بیشتر از دانش اموزا و کارمندا و دانشجوها از اومدن تعطیلی های رسمی خوشال میشن!!!
روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.
حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حل می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو. آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت...دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است! رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت: خداوندا!چگونه ممکن است که بد ترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟ندا آمدای موسی، این بنده که صبح هنگام میخواست با فرزندش از در خارج شود، بدترین بنده ی من بود. اما... هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم افتاد، از پدرش پرسید:بابا! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟پدر گفت:زمین.فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟پدر پاسخ داد: آسمان ها.فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:فرزندم. گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.فرزند پرسید: پدر بزرگتراز گناهان تو چیست؟پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش ترکید و گفت:عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست، بزرگتر و عظیم تر است.
میدونید عشق به 4جوک ینی چیییییییی؟؟؟؟؟
ینی چند روز دیگه دفاع پایانامت باشه، اونوقت با یه عالمههههه کار که ریخته رو سرت، بازم بیای 4جوک پست بذاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!
محـــــــاله یه ایرانی موتاد اینترنتی باشه اونوخ عضو 4جوکـــــ نباشه
4جوک عاچقتیـــــم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 18608
کل بازدید: 535293129










