دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خــــاطره مــربوط بـــه روز دوم مـــدرسه امـسال
مــــعلم ریــاضیمون خــــیلی بـــچه مثــبـــته روز اول زنگ ریاضی اومــد تو کــلاس قــوانینشو گفت و خــــلاصه کـــلی سخــنرانی(لـــازم به ذکــره چشـــماش فقـــط موزاییک هارو میدید)بعد سخنرانیش
گفت:خــــب کسی سوالی،حـــرفی نداره؟؟
یکی از بــــچه ها:آغـــا ببخشید کتـــاب تســـت چی مــــعرفی میـــکنید؟؟؟
والله نمـــیدونم گوشــاش سنگینه یا چی انگار شنیده بود که دوستم گفته خـــــودتو مــــعرفی کن!!^ــ^
گفت:بــــــنده عــــلی اکبـــــر... هستم
عاغا کل کلاس رفت رو هوا خـــودشم قرمز شده بود وایـــــنگونه بود که انــــگار تصــــمیم گرفت دیـــگه به موزاییکا نــــگاه نکنه^ــ^

یا زینب
نمیشه باورم که وقت رفتنه
تموم این سفر بارش رو شونه منه
کجا میخوای بری،چرا منو نمیبری
حسین این دم اخری چقد شبیه مادری

امروز خدا کند ببارد باران
یک حس عجیب وخوب دارد باران
هرقدر که دوست دارمت با لبخند
یکریز و دقیق می شمارد باران

از مهم ترین سوالای بچه گیم این بود که مگه سوباسا ژاپنی نیست؟پس چه جوری عموش برزیلیه!؟البته الان بر دلیل این موضوع واقفم

فقط و فقط به سلامتی خودم که ابجی هیشششکی نمیشم ...یا دوست میشم یا دشمن ...:)

هر قصه ای را آغازی وهر شروعی را پایانیست
وچه غم انگیز قصه ای را که بدون شروع خاتمه یافت
وغم انگیز تر برای نقش اولی که هرگز نقشی نداشت!

روی دیوار دلم باز نوشتم پر بغض
شاعری، عاقبت عاشق بی بال وپر است

آقا جلسه ی اول کلاس ادبیاتمون بود،هنوز لیست اسامی نداشتیم
استاد یه برگه داد که هرکی اسمشو رشتشو بنویسه همه نوشتن و دادن به استاد،
استادم شروع کرد به خوندن اسامی تا رسید به یه اسم هرکاری کرد نتونست بخونه رفت سراغ رشتش گفت رشتش و نوشته مدیریت جوجو،همون لحظه کلاس رفت رو هوا....
جالب اینجاست که بعد از 3بار خوندن تازه فهمید سر کاره و گفت احتمالا یکی نمک ریخته.

آخه احتمالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  118486 | جوک جدید

دخدره بهم میگه:جاستین بیبر رو میشناسی؟{-2-}
خو یکی نیس بهش بگه اسکول اون موقع که من خاطر خواه جاستین بودم و عکساش از در و دروار اتاقم اویزون بود تو به سب زمینی میگفتی دیب دمینی{-15-}

یه جنس دسته دو خریدم....میخوام با سعی و تلاش و کوشش و تمرین....بیارمش دسته یک :|

  118484 | جوک جدید

اينايى که ميگن ما ميريم فيسبوغ فقط واسه تبادل اطلاعات....

اينا همونايى هستن که ميرن تايلند فقط واسه ديدن مناظر طبيعى!!!! ؛ )

یه دفه میخواستم چای درست کنم کتری رو گذاشته بودم رو گاز ک گوشیم زنگ خورد، رفتم جواب دادم حین مکالمه یاد کتری افتادم خواستم سریع ب خواهرم بگم آب جوش اومده، جوشیدن و سوختنو با هم قاطی کردم گفتم “آب جوخت”!!!
جاتون خالی علاوه بر خانواده ک در صحنه حضور داشتن دوستم ک پشت خط بودم ترکید از خنده!

من دیگه عادت کردم که بعضیا به سوراخ میگن سولاخ
یا به قفل میگن قلف،یا به سطل میگن سلط !
اما امروز دچار نوسان مغزی شدم ، وقتی یکی به کرفس گفت گَلَبـز !

گودزیلامون زده کاسه متعلق به عهد ناصر الدین شاه شکونده بعدش مامانم میگه قربون پسرم برم نترسیدی که هیچی نیست قضا بلا بود رفع شد فدات شم...... بعد من زدم فنجون کارگرای ساختموونمونو شکستم ...هیچی دیگه بهع از یک سری قربون صدقه مامان شامل ذلیل مرده الان تو پارک سر کوچمون به زندگی ادامه میدم
من مامان بابای واقعیمو میخوام
لایک = خفه شو اینم از سرت زیاده

  118478 | جوک جدید

یه مدل جن هم هست... وقتی پای اینترنتی و در اتاقت بسته س... میاد پشت سرت وایمیسه ، موهاتو میکشه یا با انگشت میزنه رو شونه ت... بعد برمیگردی ببینی کیه ، غیب میشه...
تازه گاهی اوقات تصویرش هم تو صفحه مانیتور پیداست :/
دقت کن شاید الآن پشت سرت وایساده باشه :/
در ضمن روز و شب هم سرش نمیشه :/