دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یـه ضـرب الـمـثـلـی هـم هسـت کـه مـیـگـه :

هـر وقـت زنـدگـی یـه ضـربـه بـت زد بـــخـنـد... بـهـش بــگـو جـوجـه هـمـه زورت هـمـیـن بـــود!

آقـا دروغ مـیـگـنـا ا ا ... مـن بـهـش گـفـتـم جـوجـه هـمـه زورت هــمـیـن بـود ؟؟

هـیـچـی دیـگـه .. اینـجـا قـبـرسـتـان تـخـت فـولاد .. شـب اول قبـرمـه .. فـاتـحـه مـع الـصـلــوااااااات

بـبـیـن مــَــشـتـی وقـــتـی تـــو جــیـــبـت پـــــول نـبـاشـه

قـصـابـــی سـره کـوچـتـونـم بـهـت دِل نـمــیـده ... چــه بـرسـه بـه عـــِـشـقـــت !

دلم را شکستی پشت سرت اما دل شکستم رفع بلاهای تو باشد

در این سفر افتد به خون
عرش خدا را قائمه
بر دیدن صحرای خون
آید ز جنت فاطمه
گاهی کنار قتلگه
گاهی کنار علقمه
خون می فشاند از بصر
گیرد حسینش را به بر

در این سفر آتش فشان
خورشید عاشورا شود
در این سفر بانگ عطش
در خیمه ها برپا شود
چشم غزالان حرم
از تشنگی دریا شود

........فریاد یا محمدا. حسین رسیده کربلا.....

فریاد یا محمدا
حسین رسیده کربلا
ای ناقه ها آهسته تر
فاطمه گردد بی پسر
سقا شود بی دست و سر
واویلتا از این سفر
در این سفر سرها شود
لب تشنه از پیکر جدا
در این سفر اصغر شود
در یاری بابا فدا
در این سفر پرپر شود
گل های بستان خدا

K : E @@@@@
عاغا کی گفته بالا شهر دختراش ول خرجن و پسراش الکی ول میچرخن ؟؟؟ همین دکمه اینتر بزنه تو کمرم اگر دروغ بگم ^_^
رفتم بالا شهر دخترا به جای آژانس سر خیابون وایساده بودن خطی سوار بشن ، بعدشم پسرای بالا شهر با مازارتی مسافر کشی میکردن و میومدن این دخترایی که میخواستن خطی سوار شن رو میبردن ^_^
فقط نمیدونم چرا همش دختر سوار میکردن ولی منو سوار نمیکردن ^__^

امـروز هـمـون روزی هـسـتـش کـه هـمـیـشـه قـراره تـوش رژیـم بـگـیـریـم و درس بـخـونـیـم و مـرتـب و مـنـظـم بـریـم سـرِ کـلاس ,
آفـریـن درسـت حـدس زدیـد.
امـروز هـمـون شـنـبـه هـسـت !!! ^_^

حجاب!

حکمی که 14 قرن پیش اختراع شد

و حالا هر روز

کشف می شود...

یکی از فانتزیام اینه که بدونم وقتی یه نفر سوار تابه و داره تاب بازی می کنه، اگه تابه از جا در بره و بیوفته چی می شه؟!
به لطف یکی دو تا از بچه های فامیل به این آرزوم رسیدم و فهمیدم چی می شه!
(البته تا حالا به این که چه طوری دوتایی از رو تاب بیوفتی نیاندیشیده بودم!)
اصن یه وضعی!

|-------------erudit-----------4jok-------------|

ناامید رفتم جلو آینه دیدم از من بدبخت تر هم هست به زندگی امیدوارشدم؛ولی چقد قیافه اش آشنا بود لعنتی

♫ ılıllılıll دیـــگــــه بــرو واسـه هـمـیـشـه کـه قـیـدتـو زدم ılıllılıll ♫
عاقا کــیــلــیــپــس دختر همسایمون تو لوزالمعده أم اگه دروغ بگم
با دختر عموم رفتیم پارک ارم بهش میگم بیا ترن سوار شیم
میگه:نع حامد من میترسم خودت برو:@@
منم با ی نگاه خبیصانه ب افق گفتم بیا بابا ترس نداره که؟! تو منو سفت بگیر و فقط جیغ بزن
ماها(دختر عموم): نه حامد میترسم:@@@
من:ای بابا تو ک انقد ترسو نبودی بدو بیا بریم هیچیت نمیشه اوج هیجانه بیا بریم ترست باید بریزه
ماها: آخه.....؟؟!!
من:آخه ماخه نداریم بدو زود باش ببینم
ماها:باشه بریم فقط اگه ترسیدم دستتو بده من دستتو گاز بگیرم چون تنها در این صورته که خودمو میتونم خالی کنم
من:o_O جان؟؟؟؟ببخشید شما مگه سگ تشریف دارین :دی^__^
ماها:گمشو عاشقال اصن من نمیام@@
من:باشه بابا قهر نکن تنهایی حال نمیده
عاقا بردمش سوارش کردم وختی اومدیم پایین تمام دستم کبود شده بود و جای دندونای دختر عموم بود تازه گردنشم از بس سفت گرفته بود گردنش قفل شده بود
اصن ی وضی بوداااااااااا
لایک:تا تو باشی دختر مردمو اذیت نکنی دیوانه!!!!!

|-------------erudit-----------4jok-------------|

تاحالا شده بری بقالی یادت بره چی میخواستی بعد عین علامت تعجب وسایل مغازه رو نیگا کنی

+ آبجــی کوچیــکه داشــت مانـتـوی سُرمـه ای مـدرسـه اش رو اُتــو مـیـزد، برگشــت بهــم گفــت : نـگاااااار ..!
مـیگـما حـالا کـه دقــت کـردم میـبـیـنم مــانتـوم بادمـجـونیه..!
جــــــــان ...؟ o_O
بادمجــونی و سُــرمـه ای؟
بعــله ایــشون همــون مُهــندس آیـنده هســتن ...+

+ حـاجی آبـجـیم اینا خونـمون بودن من رفـتم از بالای بوفـه ی پذیرایی روزنامـه بردارم،همچی که روزنامه رو کشیـدم 1 چیزی افتاد روم 1جـیغ بنفش زدم و سکـته ناقص کردم دیــدم 1عروسکه قورباغـه که بَچَشَم رو سرش بود انقدم زشـت بود رو زمیـنه! مادرخاتـونم برش داشـت و گفت : کـولی چـته؟ اینو واسه آریاجـونم (خاهرزاده2سالم) آوردم...!
والا مـن با این عظــمت گُرخیـدم بعد مادرخاتــون به زور مــیخاس قورباغـه رو بقـبـولونـه به آریـا تا بوســش کُنـه بـچه o_O +