دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

جوک متفرقه

  94154

يكي از كاربرا پست گذاشته بود ك با مامانش رفته واس نماز عيد دير رسيدن آخرشم مادره فهميده وضو نگرفته، عاقا من اينو خوندم داشتم ميخنديدم حالا ساعت چند، 5.30 صبح بعد نماز، يه دفعه بابام برگشته به مامانم ميگه دختر ديوونه شد رفت
من:)
مامان و بابامo_O

  94152

نميدونم چرا مامانم وقتي وسايلم رو مرتب ميكنه جايي كه اونا رو گذاشته يادش ميره!!!!
عايا مامان شما هم اين جوري است؟؟؟!!
اگه هست بكوب لايك رو....

  94135

یــه بـارم مـَن بـه دختـر عَـمــم گـفـتـم بـاســم شـارژ انـتـقـال بـده, 1000 تـومـن شـارژ انـتـقـال داده بـود, ولی یـه شـمـاره جابـجـا زده بـود شـارژ مـنـتـقـل شـده بـود بـه يـه خـطِ دیـگه!!!
از ظـهـر اون روز تـا یـه هـفـتـه بـعـدش مـنـو دخــتـر عَـمـم مـَـحــض ِ خـنــده بـه ایـن شــماره اس و زنــگ مـیـزدیـم کـه شـارژمـونـو پــس بِـده, مـا راضـی نـيـســتـم حـَرومـه و از ایـن حرفا!
یَـعـنــی خـاب و خـوراک و شَـب و روزشـو يـِکـی کـرديـم, اسـکـل یـه بـارم جـواب نـداد!!! D:
دیـگه بـیـخـیـالـش شـده بـوديـم کـه چـن روز بــَعـدش دیـدَم اس داده "از ســرتــقـیـت خـوشـم اومـده مــيـتـونـم بـاهـات آشـنــا شــم؟" !!! :|
یـه هـمـچــیــن آدم ِ شـوتــی گـیــرمـون افــتـاده بــود! :|

  94117

اينجا اعتراض عمومي كساني ست كه نام آنان مريم يا نام مخاطب خاصشان مريم است يا حداقل آهنك نازنين مريم رو دوس دارن،خداوكيلي بيني و بين الله بايد رو تبليغ رب گوجه اين آهنگ ناز رو بذارن؟؟ حالا اسم محصول چه ربطي به مريم داره آخه؟،"چين چين"؟؟؟؟؟¿¿¿¿¿0_o
بس كنيد زياده روي تا چه حد؟؟مردم كلي خاطره دارن
اعصاب برامون نذاشتن@)؛_؛(@

  94111

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
ضدحال هاي بد زندگي روزمره:
-بند كفشتو ببندي؛ بعدش بفهمي يه ريگ كف كفشته‏!
-وقتي داري تخمه ميخوري؛ مغزش بيوفته زمين؛ گم بشه‏!
-آخر فيلم برق بره‏!
-وقتي كفش پاته؛ كف پات بخاره‏!
-وقتي كه تو حموم داري شامپو ميزني؛ آب قطع بشه‏‏!‏
-پيام بازرگاني؛ وسط فيلم‏!
-وقتي تازه چشمت گرم شده و ميخواي بخوابي؛ گوشيت زنگ بخوره‏!
و...
‏(اگه از اين پست خوب استقبال بشه؛ ادامه شو مينويسم...‏)‏

  94103

چون تو امپاسم می گم ......
باور کن نه لوقز می خونم نه قمپوز در می کنم به زرس قاطع می تونم بگم که
معنی هیچ کدوم از این هارو نمی دونم
باور کن

  94097

رفتم دستشویی گوشیمم تو دستم بود، دقیقا بالای مدخل توالت رفتم گوشیمو بذارم جیبم که یهو از دستم افتاد!! منم با یه حرکت انتحاری با پا،با تمام قدرت زدم زیر گوشی زاااارتــــــــــــــــــ خورد به سقف دستشویی بعد پخـــش شد!! لاششو گرفتم، درش پرت شد اونور، باتریشم داشت میومد سمت سوراخی که با پام کنترلش کردم!!خخخ تصور کنیدا!! همچین آدم سریع الرفلکسی هستم من!!!
بععله!:))

  94087

لباس اتو کردن بعضیا:

شلوار جین که اتو نمی خواد
پایین پیرهن هم که میره تو شلوار
آستین هم که سگ اتو میکنه؟
جلوشم که صافه!
پشتشم که الان میرم تو خط واحد لم می دم به صندلی صاف میشه! ووی دیرم شد چقدر کار کردم:)))))))

  94078

سلاااااااااام بروبچ 4جوک!
قابل توجه دوست عزیزمnesoکه میخواست بدونه بازیگر نوجوان وخردسال کیابودن توی سریال مادرانه باید بگم:
بازیگر خردسال همون دختر بچه بود که محمد جواد به فرزند خونگی قبولش کرد!@!@!@!@!@
بازیگر نوجوان هم که مشخص دیگه عزیز دلم ارسلان جون بود!!
افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟
هرکه نمیدونسته وجدانن بلایکه خوب

  94063

بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
... که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.

  94058

تغییرات کتاب اول دبستان:الفبا از ی شروع میشه/بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده/چوپان دروغگو بزرگ شده وکلی طرفدار داره/شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن و مامانشونم چندروزه رفته تایلند گیساش رو ببافه/دارا و سارا هم رفتن فرانسه کبابی باز کردن!!!!!!!!!!
دهه شصت و هفتادیا کی اینارو یادشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لایک=دمت گرم
لایک=ادامشو بذار حتما

  94053

انقد که از دیدن اسم E-Charge رو مسیج هام خوشحال میشم از دیدن اسم مخاطب خاصم خوشحال نمیشم!
ی همچین آدم شارژ دوستی هستم من!
خائن هم خودتی!!

  94051

امروز سر کار جناب رییس پشت میز خودش در حال برنامه نویسی و غرق در ic و ترانس و خازن...
و من...
با زاویه 45 درجه در پشت سرش غرق در ...
4جوک یعنی تا کمر تو 4جوک بودم بیصدا میخندیدم یعنی کافی بود سرش رو همون 45 درجه بچرخونه تا من و بقیه کارکنان به بیرون هدایت بشیم
تازه بعضی وختا صدای خنده ام در میرفت سریع شبیه سرفه ش میکردم
بعضی از دوستان پرسیدن چرا حال ارتکاب جرم بودی چرا بقیه رو هم اخراج میکرد؟؟؟؟؟
باید عرض کنم خب اونام شریک جرمن دیگه...
بعله یه همچین کشته مرده 4جوکی ام من

  94040

زن جوانی پیش مادر خود می‌رود و از مشکلات زندگی خود برای او می‌گوید و اینکه او از تلاش و جنگ مداوم برای حل مشکلاتش خسته شده است.
مادرش او را به آشپزخانه برد و بدون آنکه چیزی بگوید سه تا کتری را آب کرد و گذاشت که بجوشد. سپس توی اولی هویج ریخت در دومی تخم مرغ و در سومی دانه های قهوه. بعد از بیست دقیقه که آب کاملاً جوشیده بود گازها را خاموش کرد و اول هویج را در ظرفی گذاشت، سپس تخم مرغ‌ها را هم در ظرفی گذاشت و قهوه را هم در ظرفی ریخت و جلوی دخترش گذاشت. سپس از دخترش پرسید که چه می‌بینی؟
او پاسخ داد : هویج، تخم مرغ، قهوه. مادر از او خواست که هویج‌ها را لمس کند و بگوید که چگونه‌اند؟ او این کار را کرد و گفت نرمند. بعد از او خواست تخم مرغ‌ها را بشکند، بعد از این که پوسته آن را جدا کرد، تخم مرغ سفت شده را دید و در آخر از او خواست که قهوه را بچشد.
دختر از مادرش پرسید مفهوم این‌ها چیست؟
مادر به او پاسخ داد: هر سه این مواد در شرایط سخت و یکسان بوده‌اند، آب جوشان، اما هرکدام عکس‌العمل متفاوتی نشان داده‌اند. هویج در ابتدا بسیار سخت و محکم به نظر می‌آمد اما وقتی در آب جوشان قرار گرفت به راحتی نرم و ضعیف شد. تخم مرغ که در ابتدا شکننده بود و پوسته بیرونی آن از مایع درونی آن محافظت می‌کرد، وقتی در آب جوش قرار گرفت مایه درونی آن سفت و محکم شد. دانه های قهوه که یکتا بودند، بعد از قرار گرفتن در آب جوشان، آب را تغییر دادند.
مادر از دخترش پرسید: تو کدامیک از این مواد هستی؟ وقتی شرایط بد و سختی پیش می‌آید تو چگونه عمل می‌کنی؟ تو هویج، تخم مرغ یا دانه های قهوه هستی؟
به این فکر کن که من چه هستم؟ آیا من هویج هستم که به نظر محکم می‌آیم، اما در سختی‌ها خم می‌شوم و مقاومت خود را از دست می‌دهم؟ آیا من تخم مرغ هستم که با یک قلب نرم شروع می‌کند اما با حرارت محکم می‌شود؟
یا من دانه قهوه هستم که آب داغ را تغییر داد؟ وقتی آب داغ شد آن دانه بوی خوش و طعم دل پذیری را آزاد کرد. اگر تو مانند دانه های قهوه باشی هر چه شرایط بدتر می‌شود تو بهتر می‌شوی و شرایط را به نفع خودت تغییر می‌دهی

  94028

اولین پستمه دوستان لطفا حمایت...
.....................................................
دیروز یک اتفاقی واسه من افتاد خدا نصیب هیچکس نکنه (بگید آمین)
با دوستام بیرون بودم یک دفعه معلم شیمی مون رو دیدم واااااااای...
تمام خاطرات مدرسه اومد جلو چشام اونم امد پیشم هی یاد آوری میکرد
از دیروز افسرده شدم نه بیرون میرم نه تفریح یعنی هیچی همش فک میکنم مدرسه ها شروع شه چیکار کنم....!!!!!
لایک=خدا نصیب هیچکی نکنه
لاک=خوبه آدم معلمشو میبینه که؟؟؟؟؟!!